هرچه خودم رابه خواب میزنم وگوسفند
شمارمیکنم خواب به چشم نمی اید .
نمیدانم تعدادگوسفندهاکم شده یااینکه
گرگ این بارخواب چشم مرا برده است.
شایدهم فکرم را .اخر هرچه می گردم
این فکرهیچ جا نیست. _ویل متهم
تکههای زندگی ام را بهم میچسبانم اما
از لابه لای ترک هایش هنوز دارد غم میچکد.
• دیدم ماداک
میخواهم زندگی کنم اگر پاییز بگذارد .
اگر'رهایم کن'چاووشی بگذارد .یامثلا ۴۵درجه
سانتی گراد بمرانی مارا به حال خودمان بگذارد.
'بیا ،پاییزکن'
دیگرازان خزان خبری نیست.اسمان خوبست.
سراغ چشم های پرازجنون راهم نگرفته ام .
'_ویل متهم
متهم ردیف اول _
نمیتونی یه مرده رو متهم کنی .
عشق راپس زدی ای دوست ولی پیش خدا
هرکه ازعشق مبرابشود متهم است .
یعنی از وصل تواش نیست به جز باد به دست
'تورا به یاد ، تو را به باد می سپارم .