چشمهایش از هزار باران خیستر بود و مردمک چشمهایش غمگین بود،
انگار از خاک خاورمیانه بود...
گاهی دلتنگ میشوم،
برای تپشهای از سر هیجان و پر از شوق قلبم بههنگام دیدن کسی که دوستش داشتم.!
اين توانايی رو از كجا مياريد كه وقتی تقصير شماست، يه جوری همه چيو برميگردونيد كه تقصير ما بشه؟