هر چیزی که دیرتر از زمانش برسد،
دیگر معنایی ندارد.
بعد از مردن من، گلها را دور بیاندازید؛ سنگهای قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند.
دوست داشتنت همچون خونریزی داخلی بود، بدون اینکه کسی ببیند، مرا از درون کشت.
_اِچ.
Ꞌꞌ ☠️𝑾𝒐𝒓𝒅𝒔𝑪𝒐𝒍𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏Ꞌꞌ
از پنجره بوی سوختگی میآید؛
انگار همین حوالی،
یک نفر تمام گذشتهاش را آتش زده...
جنگلی را سوزانده،
که یک درخت را فراموش کند...
حس آدم به سرودن شعرهایی که هیچکس نمیخواند با حس آدم به ارتکاب قتلهایی که هیچکس بویی از آنها نمیبرد، آنچنان فرقی ندارد.
_کیم یونگ–ها
#کالبد_شکافی_مکتوب
Ꞌꞌ ☠️𝑾𝒐𝒓𝒅𝒔𝑪𝒐𝒍𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏Ꞌꞌ
مینویسم برای تو؛ برای قلب شکستهای که در سینهات میتپد، برای غم که چون حیوان درندهای در جنگل چشمانت جولان میدهد. مینویسم برای دردی که به خیالت درمان ندارد و حرفهایی که بیشتر از بغض گلویت را میفشارد...
و مینویسم از فرداها؛ از قلبی که تیمارش خواهم کرد و غمی که به انتقام به زیر خاک خواهم فرستاد. از دردی که به جان آن که رنجاندت خواهم انداخت و واژههایی که به جای تو همچون پتک بر سرشان خواهم کوبید. سپس به صرف یک فنجان چای به تماشای اندوهشان خواهیم نشست...
_اِچ.
Ꞌꞌ ☠️𝑾𝒐𝒓𝒅𝒔𝑪𝒐𝒍𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏Ꞌꞌ