"به نام آن که ماهِ دلم، خورشیدِ جانم، و تمامِ اجرامِ آسمانیِ آسمان وجودم را با عشق آفرید🪐✨"
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست...
میرسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست!
مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست:)
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند♡
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست...
چشم میدوزم به چشمت، می شود آیا کمی...
دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟!
وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو!
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست...
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست...
رفتهای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست...!
#شعر
خیلـۍ وقـت اسـت فراموش کـرده ام
کدامــیک را سـخت تـر مۍ کـشم ؟
رنـج !
انتظـار !
یا نفـس را . . .
#تکست
#کتاب
#ناتوان / جلد ¹
خلاصه:
در پادشاهیای که قدرت، مجوز زندگی است، او بیقدرت است: پیدین گری
قربانی یک طاعون کهنه که به دیگران موهبتهای افسانهای بخشید، اما او را تنها و خالی از هر نیرویی رها کرد. در دنیایی که "معمولی" بودن، بزرگترین جرم و برابر با مرگ است، پیدین مجبور است برای بقا هر روز در حاشیه جامعه، مخفیانه نفس بکشد...
اما تقدیر، او را با خطرناکترین فرد ممکن پیوند میزند: شاهزاده کای!
نجات جان او، پیدین را وارد بازی مرگباری میکند که برایش ساخته نشده:
مسابقات پاکسازی...صحنهای که در آن قدرتمندان ، تواناییهای خود را به رخ میکشند.
حالا او، با دستان خالی، باید در این نبرد خونین دوام بیاورد. نه تنها برای حفظ جان خود، بلکه برای نگه داشتن بزرگترین رازش: هویت واقعیش.
اما دشوارترین نبرد او در درونش رخ میدهد؛ احساساتی ممنوعه که نسبت به شاهزاده کای در قلبش جوانه میزند و همه محاسبات را به هم میریزد.
در این مسیر پر از خیانت و تعقیب، هر انتخابش میتواند به قیمت جانش تمام شود.
آیا میتوان در جهانی که قدرت همه چیز است، با ناتوانی مطلق برنده شد؟
آیا عشق، سلاحی قویتر از هر قدرت ماوراءطبیعی است؟
«ناتوان» فقط یک رمان فانتزی-عاشقانه نیست؛ حکایتی نفسگیر از قدرتِ بیچیز بودن و انقلابِ عشق در قلب تاریکی است.