هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
📸عکسای قدیمی و طنز سال ۶۰ تا ۸۰
📽خاطرات شیرین سال های کهن
📼کلیپای عروسی دهه ۶۰ و ۷۰
👨👩👧👧جمع خانوادگی سال ۷۵
🧶سخت گیری های مادربزرگامون
🧑🏫خاطرات باحال مدرسه دهه ۶۰و۷۰
https://eitaa.com/joinchat/1829897695Cf7d3d30f80
https://eitaa.com/joinchat/1829897695Cf7d3d30f80
👰♀🙈خاطرات و سوتی های عقد و عروسی توی دهه 60و70 عالیه لامصب😂🚫☝️🏼
هدایت شده از تبلیغات باباگیف♥️
عضو شوید و لذت ببریدکانال ما در ایتا NosTalegik.mp3
زمان:
حجم:
667.7K
نسخهکامل آهنگهاینابقدیمی که هیچ جا پیدانمیکنی اینجاست🧡👇
• • • @.NosTalegik • • •
• • • @.NosTalegik • • •
نوستالژی ترین آهنگای دل شادکُن رو از اینجا رایگان دانلود کن😍☝️🏼
شمام وقتی میرید سوپرمارکت و خرید نمیکنید ، موقع بیرون اومدن جوری رفتار میکنید که انگار دزدی نکردید
در حالی که واقعا هم دزدی نکردید
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
چند وقت دیگه از اتاق یه تیمارستان که یکی سرشو میکوبه به دیوار داد میزنه و میگه "دور بعدی، خواهید دید چه میشود» صدا میاد، اون منم.
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
با کلاس حرف بزن عاشقت شن!
تیکه بنداز ولی با ادب:
https://eitaa.com/joinchat/3562602876C03a4d7eaa8
به شدت آرومت میکنه 💚☝️
هدایت شده از تبلیغات باباگیف♥️
پی ام نده اما دلتنگش کن
کلیپ هایی که ب روحت ارامش میده🙂
https://eitaa.com/joinchat/3562602876C03a4d7eaa8
چنلی برای ادمهای خاص زندگیتون
به شدت آرومت میکنه 💜☝️
من همه کارامو رو یه برگه مینویسم كه يادم نره بعد برگه رو تو خونه جا میذارم
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
فکت:
همون اندازه که پسرا عکس میخوان، دخترا ویس میخوان.
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
اینطور که مشخصه برای بهشت رفتن نیاز نیست حتما نماز بخونی و روزه بگیری و آدم خوبی باشی
همین که نکتهی عکسارو نگیری نمیری جهنم
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
هدایت شده از تبلیغات باباگیف♥️
من #الهه…دختر زیبای کُرد که زیباییم زبان زد خاص و عام شده بود توی اولین دیدار، دلِ پسرخان رو بُردم!
اونقدری که با همهی مخالفتها جنگید، تا آخر سر خان رو راضی کرد بیاد خواستگاریم… وقتی عقد کردیم، از خوشحالی رو اَبرا راه میرفتم…اما شب عروسیم، نامهی بدست شوهرم رسید، که بعد از خوندن نامه سرگردون شد و از عمارت بیرون زد و دیگه برنگشت…!چند روز بعد، جنازهشو آوردن…و منی که تا دیروز عروس عمارت بودم، یکشبه سیاهپوش دامادم شدم…از اون شب لعنتی به بعد، توی عمارت همه منو با نگاه سنگین و پر از نفرت میدیدن…همه پشت سرم پچپچ میکردن،"الهه شومه قدمش نحسه…
چهل روز گذشت و پدرم برای برگردوندنم به خونه به عمارت اومد ولی با چیزی که دیدیم و شنیدیم دنیا تو سرمون آخر شد خان میخواست منو....😱😱
برای خوندن ادامهی داستان بزن رو لینک:👇
https://eitaa.com/joinchat/589235461C7b478085a5