eitaa logo
Wᴏʀʟᴅ Cᴏᴍᴍᴇɴᴛ
4.9هزار دنبال‌کننده
90 عکس
39 ویدیو
0 فایل
𝐶𝑜𝑙𝑙𝑒𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛 ↓ - @Shadow_Channels ______________________ به نام الله. کامنت مردم رو بخون و بخند😂 اینجا دلت شاد باشه، غصه رو بریز دور🫵🏼 - 𝗢𝘄𝗻𝗲𝗿 → #SB - 𝗔𝗱𝘀 → @Shadow_Ads - 𝗚𝗮𝗽 → @Sh_Group
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات باباگیف♥️
تفاوت دستشویی رفتن دخترا و پسرا😈😹👇🏿🚷 https://eitaa.com/joinchat/1961885714C35d566fd0f https://eitaa.com/joinchat/1961885714C35d566fd0f ^ " وای بیا ببین دخترا چجوری دستشویی میرن👆🏿😂♥️🤡
تنها چیزی که هیچوقت از سطح طنزش‌کاسته نمیشه و تکراری نمیشه گوزه :)) ‌ 𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
بیایید شمال، تا مودی بودن واقعی بهار و از نزدیک ببینید داشتم میرفتم آموزشگاه بارونم میزد، چتر و برداشتم وسطای راه بارون قطع شد آفتاب دراومد، تا نزدیک آموزشگاه شدم یهو سیل اومد، بعد کلاس که اومدم بیرون بارون و آفتاب باهم بود ینی در عین حال که داشتی خیس میشدی آفتاب داشت تو تخم چشت میتابید))) 𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
اگه دختری با فامیلیتون صداتون زد بدونین واقعا عاشقتونه :))) ‌ 𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
هدایت شده از گسترده امید
جنازه ای که زنده شد❗️ حاج حسین گنابادی یکی از مردان خدا روایت میکرد که روزی یکی از همکارانم جهت انتقال جنازه ی مردی میان سال راهی روستای زرین دشت شد،من به همراه دوستم حاج محسن شمشکی برای غسل جنازه راهی شدیم... برای غسل آماده شدم بعد از لخت کردن میت و خواباندنش آب را باز کردم و روی سینه اش ریختم، فشار آب بالا بود، برگشتم تا فشار آب رو کم کنم... که صدای فریاد وحشتناکی همه جای غسالخانه را پر کرد، جرات برگشتن و نگاه کردن را نداشتن، صدایی در گوشم زمزمه میکرد، گنابادی... گنابادی....! صدای جیغ چنان مرا ترسانده بود که چیزی متوجه نمی شدم تا اینکه دستی از پشت بر شانه ام نشست...! ادامه داستان.......👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1202389118C26d30bc2fc
دانشگاه یه درس بدقِلق داشتیم به اسم مدار منطقی، منم همیشه ضعیف بودم توش. دوستم گفت نگران نباش، شب میام جهادی تا صبح با هم می‌خونیم، تو رو در حد ۱۰ راه می‌ندازم. شب که نشستیم، ورق زد گفت: وای اینا رو هم گفته؟ اونم؟ بعدش گفت: ولش کن دیگه، حتما می‌افتی خلاصه از ۲۰ شدم ۰/۲۵ 𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
‌زمان دانشگاه توی ترم یک، هر کی با توجه به رشته تحصیلیش اول جزوه یجوری یاد خدا میکرد، مثلا بچه های معماری مینوشتن بنام معمار هستی، منم واسه اینکه کم نیارم مینوشتم بنام خدای رعد و برق. 𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
فندکم جلو بابام از جیبم افتاد نمیدونستم چجوری جمعش کنم گفتم هر کی اول برداره مال خودش ‌ 𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
هدایت شده از تبلیغات باباگیف♥️
من یه که با خواهرم خدمتکار عمارت خان بودیم زندگی آرومی داشتیم تا اینکه گفتن مادر خان میخواد برای پسرش زن بگیره البته بگم پسر خان زن داشت ولی از بخت بد زنش بچه‌دار نمیشد.....همه دنبال این بودن که بدونن کی قراره زن خانزاده بشه که عروس خان سراغ من اومد و گفت منو انتخاب کرده که هووش بشم هرچی التماسش کردم که از من بگذره مرغش یه پا داشت از اونطرف مادر خان راضی به این وصلت نبود چون نمیخواست خون نوه‌ش از یه رعیت زاده و خدمتکار باشه. ولی خب خانزاده هم نمی‌تونست دل زنش رو بشکنه.....یه شب که داخل رختشور خونه بودم یه لحظه حس کردم کسی پشت سرمه تا برگشتم یه چیزی رو سرم کشیدن و منو کشون کشون به جایی بردن همینجور که التماس میکردم صدای اشنایی به گوشم خورد که بطرفم میومد اون کسی نبود جز مادر خان که داشت به دونفری که منو دزدیده بودن حرف میزد گوشمو تیز کردم ببینم چی میگن و با شنیدن چیزی که گفت مغزم تیر کشید و از هوش رفتم......😱 https://eitaa.com/joinchat/2792359102C910983f141
وقتی میگیم از رفت و امد بدمون میاد منظور رابطه با فامیله وگرنه من حاظرم هفت روز هفته رو با دوستام رفت و امد داشته باشم و صدام درنیاد :)) 𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏
کی بود اینجا گفت برا کار اداری ادای ادمای خنگ‌ رو دربیارید؟ خیر ببینی کار ناممکن رو ۳-۴ روزه حل کردیم :)))))))) درورد بر حماقت! زنده باد خود برتربینی کارمند دولت جماعت ✊🏼 𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 → @World_comment 🌏