بابابزرگم خیلی بلند عطسه میکرد
بعد یبار من تو مهمونی داشتم شربت میخوردم عطسه کرد جوری لیوانو پرت کردم که انگار بمب زدن وست خونه
.
.
وای درکت میکنم🤣🤣🤣
https://eitaa.com/Worlddddb/1013
نمیگه ازم میترسه🌚🗿
.
.
معلوم نیست به چیا تهدیدش کردی 💔🗿🔪
من کلاس اول بودم نشسته بودم کنار یه بنده خدایی
این خیلی زود به زود دستشوییش میگرف
معلم یبار عصبانی شد بهش اجازه نداد بره
دختره هی اسرار کرد نزاشت
چند دیقه بعد نیمکت عقبیمون گفت کی در بطری آبش بازه زمین خیسه
بعد من نگا کردم ببینم بطری منه یا نه دیدم شلوار بغلیم خیسه
فهمیدم شاشیده
معلم میخواست خود کشی کنه
.
.
🤣🤣🤣🤣🤣🤣وای
خیلی از معلمایی که نمیزارن بچه ها برن دستشویی بدم میاددد
حاجی
من رو پسر عمم کراش بودم
بعد اون میفهمید بود هی بهم میچسبید
دیگه ازش بدم اومده بود بخاطر کاراش
یه روز باهم تنها بودیم تو اتاقش
اومد چسبوندم به دیوار دستشو گذاشت رو گردنم
بعد من
زدم با پاش🗿💔🤣🤣🤣
.
.
فعککککککککک نکنم زده باشی به پاشا🤣🤣🤣
سه بار داشتم میرفتم مدرسه بعد با قیافه خوشگل اوکیی ولی اصلا حالم خوب نبود بعد باید از پارک رد میشدم اومدم رد شم سرم پایین بود و داشتم به ناخونام نگا میکردم یه هو که سرمو اوردم بالا دیدم یه کوچولو دیگه جلوتر بودن با یه پسر قد بلند موی فر اصلا اوف دهن به دهن میشدم قشنگ لبام میرفت تو بباش بفد اومدم برگردم لیز خوردم بعد پسره گفت نترس مگه من چیم بیا از همین جا رد شو خیلی لحضه ی سختی بود💔💔💔💔
.
.
🤣🤣💔آخ
تو مهمونی رفتم دستشویی درش سفت بود به زور قفل کردم دیگه نتونستم باز کنم انقد زدم به در کل خونه میخواستن منو از تو خل.ا بکشن بیرون
.
.
🤣🤣🤣منم یبار اینطور شدم
وای🤣
با پسر خالم حال میکنم باهم خوبیم بعد ما بچه بودیم بازی میکردیم عشقو حال چهار سال تفاوت سنی یکم بزرگتر شدیم دیگه خیلی بهم رو نمیدادیم ولی من روش کراش داشتم اینم موهاش فر اوووف😂چن روز پیش مسافرت رفته بودیم تو ماشین ما بود بعد هی با موهاش ور میرفتم دیکه خسته شده بود گف میشه با لبم بازی کنی با بوس برو اونور دیگه بعد گفتم هیف زوده وگرنه بهت افتخار میدادم وای خیلی تیکه خوبی بود تا دوروز بهم نگا نمیکرد😂😂
.
.
اوهههه
چه کارا که نمیکنیدا💔😂
من رفته بودم مهمونی خونه دوستم
تولدش بود
خوشگل کرده بودم و لباسم یه ذره لختی و کوتاه بود
موقع برگشت چون خونمون نزدیک بود پیاده داشتم میرفتم
یه اکیپ پسر بودن سر راهم
هیچ راه دیگه ای هم نبود باید از پیششون رد میشدم
زنگ زدم به داداشم که بیاد پایین دنبالم ولی پدصگ که گوش نمیداد .
وقتی داشتم باهاش پشت تلفن دعوا میکردم اون پسرا از پشت اومدن سمتم
یکیشون گوشیمو گرفت تلفونو قطع کرد
بعد من ریده بودم تو خودم از ترس انقدر دستپاچه شده بودم خشکم زده بود .
(ادامشو تو بعدی میگم اینجا جا نداره)
.
.
یا ابلفضل باشه تند بوگو
(ادامش)
اون پسره که گوشمو گرفت اومد دم گوشم گفت ترسیدی؟
من اشکم اومد دیگه نمیدونستم چیکار کنم
دوستاش داشتن میخندیدن
انقدر اون روز اذیت شدم از هرچی پسره متنفر شدم حتی به بابامم اعتماد نداشتم
الان دارما اون چند سال نداشتم
اها خب داشتم میگفتم
بعد همینجوری دورم جمع شدن
حاجی من ریدهههه بودم تو خودمممم
اینجوری بودم که تموم دیگه
بعد یه ماشینی اومد من به خودم اومدم داد زدم کمک
ماشینه چنتا بوق زد اونا فرار کردن
یه خانوم جوونی بود اومد پیشم رفتم تو بغلش اندازه صد سال گریه کردم
.
.
وای 😐🗿
باز خوبه ماشینه رد شد
اگه من بودم کسی توجه نمیکرد