کمکم یاد گرفتم حرف نزنم چون، هرچی گفتم یا اشتباه فهمیدن یا اهمیت ندادن یا یادشون رفت..
همیشه دوست داشتم مث این فیلما سرمو بزارم رو شیشه اتوبوس یا مترو و به بیرون خیره شم، ولی شیشه همش مث آبمیوهگیری میلرزه
«سکوت می کرد و افکارش مغزش را میخراشیدند؛ حرف میزد و هیچکس حرفش را نمیفهمید.»