eitaa logo
دانلود
کم‌کم یاد گرفتم حرف نزنم چون، هرچی گفتم یا اشتباه فهمیدن یا اهمیت ندادن یا یادشون رفت..
لال شد آدمی که همه رو با حرفاش میخندوند:⁠'⁠(‌
همیشه دوست داشتم مث این فیلما سرمو بزارم رو شیشه اتوبوس یا مترو و به بیرون خیره شم، ولی شیشه همش مث آبمیوه‌گیری میلرزه
از بودنایی که شبیه نبودنه متنفرم.
از بیرون آرامش داشتم؛ اما از درون همیشه درحال فکرکردن به همه چیز بودم.
«‌سکوت می کرد و افکارش مغزش را می‌خراشیدند؛ حرف می‌زد و هیچکس حرفش را نمی‌فهمید.»
اصلا بحث چرا؟! سکه می اندازیم خط آمد بمان . . شیر آمد نرو . .
من تنهایی ام را ترجیح می دادم