خندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است، گریستم تا سبک شوم، به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم، اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی میکرد.
آخرش قبول میکنیم که بعضی ها برای ما نیستن، مهم نیست
چقدر دوستشون داریم یا چقدر براشون تلاش کردیم.
شادی قبلا از بالا میاومد، زیر کتفهات رو میگرفت و از زمین بلندت میکرد. الان فقط گاهی آروم میزنه پشتت و وقتی برمیگردی نیست.