بارها به مو رسید، و حتی پاره شد.
اما من هیچکس رو نداشتم، مجبور بودم، بلند شم و گره بزنم.
عزیزی تو را زمین میزند و آنکس که بلند میشود دیگر تو نیستی، کسی هستی که هرگز نمیخواستی باشی.
و تو مرا فراموش میکنی، مثل درختی که شاخهی شکستهاش را با جوانهای تازه از یاد میبرد.