رو سیاهم میکند هر کس که میپرسد ز من ، آن که از جان دوستتر میداشتی حالا کجاست..؟
از مغز عزیزم عاجزانه تقاضا میکنم پرونده باز جدیدی برام درست نکنه ، ظرفیت رسیدگی تکمیله.
شادی گذراست، در لحظه شیرین است.
تو برایم همان غصهای باش که تا پایان همراهم میمانی.
من همان خورشیدی هستم که همه از نوری که میدهم استفاده میکنند؛
اما بازم همه توجه ها،شعرها برای ماه و ستاره است.
و اَمّا سوال اصلی اینجاست؛
که چگونه دلت آمد آن دستایی که روزی برایشان ضعف میکردی را اینگونه رها کنی؟
می فهمم عزیز ِ ساده ی ِ من ، می فهمم . مایل بودی برای همیشه در چشم هایش زندگی کنی ، اما می دانی که ، زندگی حوصله ی این غلط های زیادی را ندارد !
- تو برای همیشه رفتهای و من ..
قسمتی از قلبم تا ابد منتظر بازگشت تو خواهد ماند .