۶ سالم بود
یه روز رو اپن وایساده بودم خودمو مینداختم عموم میگرفتم
بعد همینطوری داشتم با عموم بازی میکردم یبار اصن حواسش نمیدونم کوجا رفت نگرفتم با مخ اومدم زمین
مثل سگ گریه کردم دلم میخواست به عموم بگم آخه کوری مرد؟
.
.
وای😐🤣🤣🤣حق داشتی
با داییم قهر کرده بودم بعد رفته بودم رو پله های ساختمون نشسته بودم
بعد پسر داییم اومد بترسونتم یه داد زد از پله ها افتادم پایین
.
.
🤣🤣🤣اوه
ترس❌️
مرگ✅️