دیشب حدود ساعت ۱۲ و نیم و اینا تو اتوبان یه دونه ازین کاپلای موتور سوار که لباسای مشکی میپوشن و اینا دیدم سرمو مثل اسکلا از پنجره بیرون کردم دست تکون دادم🤡🤣🤣🤣
Labyrinth
دیشب حدود ساعت ۱۲ و نیم و اینا تو اتوبان یه دونه ازین کاپلای موتور سوار که لباسای مشکی میپوشن و اینا
ولی خیلی خوشگل بودنسسنتتسنهسسس😭💔
شنبه سر زنگ ادبیات یکی از بچه ها که کشته مرده ی بحث سیاسیه بحث رو شروع کرد اما خیلی اتفاقی نیوفتاد
زنگ بعدیش کار و فناوری بود دوباره بحث سیاسی رو بچه ها باز کردند و یه دعوای حسابی با معلم داشتیم😂
بچه هام هم گفتن خودتونو آماده کنین برای فردا که با دبیر هنر دعوا کنیم🤣(پارسال یبار باهاش بحثمون شد)