eitaa logo
- ایکــــس‌بــــی'
1هزار دنبال‌کننده
85 عکس
42 ویدیو
8 فایل
- اینجا رادیو ایکس موج FM² Collection : @X_Channels Tell Us : https://daigo.ir/secret/XBrothers فعلا اینجا : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qayywb&btn=XBrothers
مشاهده در ایتا
دانلود
پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست ای سر پایت سبز دست هایت را چون خاطره سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لب های عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد... ____ شاهکار
ای کاش راه گریزی بود؛ راهی برای فرار از زندان چشمانت؛ ک جهان را ب اتش کشم تا هرگز کسی جز من در ان چشمان زنده نمانَد، و دوباره باز میگشتم!! و عمر خود را در ان کنج، ک جهان من است سپری میکردم ____ ولی ممبرامون>
من‌را‌دگرمن‌نخوان! وطن‌بخوان. گویی‌که‌وطن‌درتاروپودمن تنیده‌شده. ____ ‌
اگه یه کتابی مینوشتی و به کسی که دوسش داشتی ولی نرسیدی بهش صفحه اخر کتاب چی می‌نوشتی؟ ____ برای دوست داشتنت نیازی به بهانه‌ی وصال نیست، حتی اگر از همان ابتدا یک نیروی مرموز الهی مرا از آخرِ این راهِ مشقت بارِ عشق آگاه میساخت و کورسوی امیدِ وصال را در دلم کور میکرد، باز هم دوستت میداشتم، باز هم دوستت میدارم، باز هم دوستت خواهم داشت
من شک دارم، به شادیای شما دیدی بعضیا انقدر دارن انگار فامیلای خدان -فدایی ____ ‌
شب،سیاهی کرد و بیماری گرفت دیده را طغیانِ بیداری گرفت دیده از دیدن نمی ماند، دریغ دیده پوشیدن نمی داند، دریغ ____ 👏
امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم زندگی تلخ‌تر از زهر بوَد گر تو نباشی بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم. -شهریار ____ ‌
تنم از واسطه‌ی دوری دلبر بگُداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به در آورد و به شکرانه بسوخت ____ ‌
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لبِ دریا می کرد حافظ ____ اقا چرا فاصله نمیدید مجبور میشم خودم فاصله بدم
خوابِ شب، دریچه‌ای گشود به باغِ حضورت، دیدم که در برت، گمشده‌ام، چون موج در آغوشِ بحر. نفس‌هایت، ترانهٔ آرامشِ جان بود و لمسِ دست‌هایت، گویی ازلی بود و ابدی. تو بودی و من، در حصارِ امنِ دستانت، جهان، دیگر نبود، جز انعکاسِ عشقِ تو در جانم. بیدار گشتم، لیک، روحم هنوز آنجا مانده بود، در آن رؤیایِ ناب، که عطرِ تو در خویشتن پراکنده بود. دلم براش تنگ شده ____ آخی