#ناشناس
منرادگرمننخوان! وطنبخوان. گوییکهوطندرتاروپودمن تنیدهشده.
____
#ناشناس
اگه یه کتابی مینوشتی و به کسی که دوسش داشتی ولی نرسیدی بهش صفحه اخر کتاب چی مینوشتی؟
____
برای دوست داشتنت نیازی به بهانهی وصال نیست، حتی اگر از همان ابتدا یک نیروی مرموز الهی مرا از آخرِ این راهِ مشقت بارِ عشق آگاه میساخت و کورسوی امیدِ وصال را در دلم کور میکرد، باز هم دوستت میداشتم، باز هم دوستت میدارم، باز هم دوستت خواهم داشت
#ناشناس
من شک دارم، به شادیای شما دیدی بعضیا انقدر دارن انگار فامیلای خدان -فدایی
____
#ناشناس
شب،سیاهی کرد و بیماری گرفت
دیده را طغیانِ بیداری گرفت
دیده از دیدن نمی ماند، دریغ
دیده پوشیدن نمی داند، دریغ
____
👏
- ایکــــسبــــی'
#ناشناس اگه یه کتابی مینوشتی و به کسی که دوسش داشتی ولی نرسیدی بهش صفحه اخر کتاب چی مینوشتی؟ ____
I thought I’d die in your arms
#ناشناس
امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم زندگی تلختر از زهر بوَد گر تو نباشی بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم. -شهریار
____
- ایکــــسبــــی'
#ناشناس اگه یه کتابی مینوشتی و به کسی که دوسش داشتی ولی نرسیدی بهش صفحه اخر کتاب چی مینوشتی؟ ____
تاریخ اولین باری که دیدمش رو مینوشتم
#ناشناس
تنم از واسطهی دوری دلبر بگُداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به در آورد و به شکرانه بسوخت
____
#ناشناس
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لبِ دریا می کرد حافظ
____
اقا چرا فاصله نمیدید مجبور میشم خودم فاصله بدم
#ناشناس
خوابِ شب، دریچهای گشود به باغِ حضورت، دیدم که در برت، گمشدهام، چون موج در آغوشِ بحر. نفسهایت، ترانهٔ آرامشِ جان بود و لمسِ دستهایت، گویی ازلی بود و ابدی. تو بودی و من، در حصارِ امنِ دستانت، جهان، دیگر نبود، جز انعکاسِ عشقِ تو در جانم. بیدار گشتم، لیک، روحم هنوز آنجا مانده بود، در آن رؤیایِ ناب، که عطرِ تو در خویشتن پراکنده بود. دلم براش تنگ شده
____
آخی
#ناشناس
تنت سرد شد، نگاهم یخ زد از دوری، ولی در دلم، هنوز تو بودی، ای ماهِ پرنوری. حرفهایت مثلِ تیغ، قلبم را درید، ولی عشقِ من، چون رود، همچنان جاری بود. چه کنم با این دلِ دیوانه که جز تو نخواست؟ حتی وقتی سرد شدی، باز هم تو را خواست. شاید تقصیرِ من بود، شاید تقدیرِ ما این بود، که بسوزم در حسرتِ آغوشی که دیگر نبود.
____