#ناشناس
چو ایران نباشد تن مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد فردوسی
____
شعر تراز
#ناشناس
نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد؛
چه خواهش ها در این خاموشی گویاست، نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
-ابتهاج
____
#ناشناس
ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه؟
مست از خانه بیرون تاخته ای یعنی چه؟
زلف در دست صبا ، گوش به فرمان رقیب
این همه با همه در ساخته ای یعنی چه؟ ( آهنگشو شجریان خونده اگر پیداش کردی بزار چنل )
____
چشم
#ناشناس
تو نمیخواهی عزیزت بشوم زور که نیست
یا نگاهم بکند چشم تو مجبور که نیست
تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی
تو نگو نه دل دیوانه ی من کور که نیست
____
دوره ای نو به گمانم که سرآغاز کند
بلبلِ عشقِ تو در قلب من آواز کند
چه کسی گفت که آن سنگ دلِ اهل زمین
روز با دیدن چشمان تو آغاز کند؟
روز بخیر
ای که چشمانِ تو چشمان دلم را
بگرفت و رهانید، صدها و دوصد بار
از مهر و محبت که تو دارایِ تمامی،
این دل درِ زندانِ دو چشمان، نگه دار