eitaa logo
𝕏 Tweet
5.3هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
432 ویدیو
1 فایل
بـه کانـال خودتـون خـوش اومدیـد🤍 - CR : #Babak - Ads: @KarkaraqAd
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده امید
سلام عزیزانم به علت نخ کش جزئی تعدادی هرتکه فقط ۲۵۰ هزار ⛔️تعداد و فرصت محدوده 👇👇👇👇👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2692940062C1c7689e5e1 💜💜💜💜💜💜💜💜💜
وقتی میگم‌شب‌امتحان‌جمعش میکنم: ‌‌- @X_Tweet - [ ]
انقدر زود کلاسای دانشگاه داره شروع میشه که من از الان عقبم. ‌‌ - [ ]
هنوز سیاهِ شوهرم تنم بود که دختر هشت ماهه ام زبون باز کرد و به عموش گفت بابا! عموش مجرد و جوون بود، بیچاره به خاطر این موضوع سخت بهم ریخت و خونه رو ترک کرد، همون شب وسایلم و جمع کردم تا برم خونه ی بابام! پدرشوهر و مادرشوهرم جلومو نگرفتن، بعد از چند روز که خونه ی بابام بودم، بچه ام شدید تب کرد، بردمش دکتر، بعد از چند روز که هنوز تبش نخوابیده بود و علتش مشخص نبود، دکتر بهم گفت که به کسی وابستگی داشته یا نه، صادقانه گفتم به عموش وابسته اس، چند روزیه که ندیدتش، بهم گفت ببرمش پیش اون. روم نمی شد به خونه ی پدرشوهرم برگردم، به مادرشوهرم زنگ زدم و قضیه رو گفتم، پدرشوهرم اومد دنبالم و برادرشوهرم که خونه بود، دخترم و ازم گرفت و بغل کرد. به طرز عجیبی حال دخترم خوب شد، چند روزی گذشت، مادرشوهرم من و پیش کشید و گفت که برادرشوهر جوونم به خاطر دخترم میخواد ازم خواستگاری کنه! باورم نمی شد که چی‌می شنوم، یهو برادرشوهرم از پله ها پایین اومد و گفت: - میخوام باهات تنها حرف بزنم.... https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
هنوز سیاه شوهرم تنم بود که به خاطر وابستگی دخترم به عموش، مجبور شدم به عقد برادرشوهر جوون و جذابم در بیام👇👌 https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3 سرگذشت جذاب و واقعی هدیه و جهانگیر👆
روزی روزگاری اگر باشم و ببینم ،خانواده زیبای من ‌‌- @X_Tweet - [ ]
کاش میشد دماغ رو هم با رژیم کوچیک کرد یا مثلا با ورزش آب میشد ‌‌ - [ ]
من بودم که از بچگی به خاطر زیباییم همه جا سر زبون‌ها بودم، حتی خیلی‌ها میگفتن منو تو بیمارستان با یه بچه دیگه عوض کردن. همین زیبایی بیشتر از اینکه برام خوشبختی بیاره، همیشه دردسر درست میکرد. خواهرام بهم حسادت میکردن و هرجا میرفتم نگاه‌ها دنبالم بود. سال‌ها گذشت تا اینکه دانشگاه قبول شدم. درست همون موقع فهمیدم پسر خان دلش پیش منه. هرچقدر پدرم اصرار کرد قید درس رو بزنم و باهاش ازدواج کنم، قبول نکردم. با هزار بدبختی رضایت پدرمو گرفتم که برم دانشگاه، اما خبر نداشتم همون روز قراره اتفاقی بیفته که سرنوشت زندگیمو برای همیشه عوض کنه...😢⭕️ برای ادامه داستان روی لینک زیر بزنید 👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3369404049C7603131ccf
‌‌- @X_Tweet - [ ]
‌ولی من تازه فهمیدم بعضی چیزا بدست آوردنی نیس، بیخیال شدنیه. ‌‌ - [ ]