🕊زیارتنامه ی شهدا🕊
🌹🌱🌹🌱اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم🌹🌱🌹🌱
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
#شادی_روح_شهدا_صلوات
اللّهُمَّ_عَجِّلْ_لَوِلیِڪَ_اَلْفَرَجْ
#صبحتون_معطربه_عطرشهدا
#التماس_دعا
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
بسم رب الشهدا و الصدیقین
❁﷽❁
در ادامه نکوداشت یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس و بمنظور ارج نهادن به جانفشانی های این عزیزان آشنایی کوتاه از این شهید بزرگوار خدمت شما همراهان کانال ، تقدیم می نماییم
شهید سرافراز.حسنعلی هاشمپور
🌹🌹🌹
فرزند. رضا
🌺🌺🌺
محل تولد.دستجردجرقویه علیا
🌼🌺🌼
سن. 13سال
🌼🌷🌼
تاریخ شهادت ۱۳۶1/8/19
🌼🌹🌼
محل شهادت.جنوب
🌼🌸🌼
محل دفن گلزار شهدای بهشت محمد (ص) دستجرد شهرستان جرقویه علیا
🌷🌹🌺🌼
🔶 جملات ناب درباره شهدا
می دانیم که اگر با شهدا مواجه شویم آنان خواهند گفت:
اگر ما هم مثل شما پای ارزش های انقلاب کوتاه می آمدیم، امروز نهال انقلاب به این شجره طیبه ، تبدیل نمی شد. شجره ی زیبایی که اصل آن ثابت و شاخ و برگ آن در آسمان هاست
شهیدان از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم
❁✧═❁✧═❁✧═❁✧═✧❁
نثار روح پرفتوح کلیه شهدا از صدراسلام تاکنون " الفاتحۀَ مَعَ الصَّلوات "
🌹اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فرجهم
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
برای درمان به انگلیس اعزام شد!
خون لازم داشت؛ گفت خونِ غیرمسلمان نزنید
توجه نکردند و هرچه زدند، بدنش نپذیرفت!
خون یک مسلمان جواب داد
پزشکش که دکتر کلیز نام داشت، بواسطهی آن مسلمان شد و گفت یک معجزه است.
شهید#حمیدرضا_مدنی_قمصری🕊🌹
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
#اطلاعیه
چاپ خاطرات جانباز گرامی رضا کامران عموی شهید مدافع حرم و همرزم شهیدان امدادگر : حسنعلی احمدی . محمد هاشمپور . محمد خدامی .
روز یکشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۲
قسمتی از خاطرات درباره نحوه شهادت شهدای امدادگر می باشد.
می توانید این روزنامه را تهیه کنید و مطالعه نمائید.
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
حفظ آثار شهدای دستجرد
#ترکشی_در_کمر
#راوی_همرزم_گرامی
#شهید_دفاع_مقدس
#حسنعلی_هاشمپور
خلاصه ما بعد از این اتفاق بسمت تپه های العماره رفتیم. آنجا چندتا از بچه ها را زدند و بقیه بچه ها دو گروه شدند. من و حسنعلی هاشمپور و عباس خدامی و حسینعلی هاشمپور و علی هاشمپور باهم به یک طرف تپه رفتیم و شهید اکبر احمدی هم آن روز با ما بود با یک سری از بچه ها به آن طرف تپه رفتند. ما این طرف تپه که رفتیم از سمت دشمن به طرف ما سنگ پرتاب می کردند. ما شب اول در گردان یازهرا علیهاالسلام بودیم و شب دوم در گردان امام جواد علیه السلام بودیم. کلا رفت و برگشت ما یک ساعت کشید. ما ساعت ده صبح که رفتیم ساعت ۱۱صبح بخاطر اینکه مجروح شدیم برگشتیم. توی تپه که بودیم من به یک باره توی کمرم ترکش خورد و با موج انفجاری به سمت آسمان پرتاب شدم و با صورت به زمین خوردم. تا بسمت بالا رفتم صدای امام زمان علیه السلام زدم و وقتی برگشتم روی زمین دیدم یک آبنبات توی دهانم هست. شهیدحسنعلی هاشمپور همان لحظه یک تیر یا ترکش بود مستقیم توی قلبش خورد و همان لحظه به شهادت رسید. شهید اکبر احمدی هم که آن طرف تپه بود به شهادت رسیده بود و چون آن قسمت تپه تو دید مستقیم دشمن بود نمی شد پیکر شهدا را به عقب منتقل کنند و به همین دلیل شهید اکبر احمدی ده سال بعد استخوانهای پیکر پاکش در تفحص پیدا شد و به وطن بازگشت. بچه ها به من گفتند تو ترکش خوردی برو آن طرف بایست که اگر آمبولانس آمد به عقب برگردی ولی آنجا چون دشمن دید داشت آمبولانس نمی توانست به آن تپه نزدیک شود من مجبور شدم با آن تن مجروحم خودم چند متری پیاده روی کنم تا از تیررس دشمن دور شوم و خودم را به آمبولانس برسانم. وقتی نزدیک نیروهای خودی شدم دیگر پاهایم توان راه رفتن روی شن ها را نداشت و بسختی قدمهای آخر را برمی داشتم تا به همرزمانم رسیدم؛ وقتی رسیدم دوتا از بچه های اصفهانی مرا دیدند سوال کردند چرا برگشتی؟ گفتم: ترکش به کمرم خورده است. گفتند: چرا نگفتی کولت کنیم؟! گفتم: شما که نمی توانی مرا کول کنید و وزن مرا تحمل کنید. بعد یک مزدا آنجا بود مرا سوار مزدا کردند و به عقب فرستادند. همانجا دعا کردم و به خدا گفتم: خدایا اگر که قرار است من به منزلمان نرسم همین جا شهادتنامه امرا امضاء کن و نمی خواهم یک قدم آن طرفتر بروم. حالا آن آبنباتی که به طور معجزه آسا لحظه مجروح شدنم در دهانم گذاشته بودند هنوز در دهانم بود. بعد مرا به بیمارستان شهیدبهشتی اندیمشک بردند و آنجا عمل کردند و به تهران فرستادند.
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
حفظ آثار شهدای دستجرد
#ترکشی_در_کمر #راوی_همرزم_گرامی #شهید_دفاع_مقدس #حسنعلی_هاشمپور خلاصه ما بعد از این اتفاق بسمت تپه
ادامه خاطرات از زمان مجروحیت جانباز محمدعلی کامران همرزم شهیدان حسنعلی هاشمپور و اکبر احمدی می باشد. 👇
در بیمارستان شهید بهشتی اندیمشک که بودم اذان مغرب را که می گفتند من آنجا خیلی گریه کردم. دکتری آمد و گفت: چرا گریه می کنی؟ چیزیت شده؟ گفتم: نه چیزیم نیست؛ خبر همرزمان را ندارم وحالا سه ماه است که باهم بودیم ولی الان از احوالشان بیخبر هستم. دکترها مرا بردند از کمرم سه بار عکس گرفتند و گفتند که قطع نخاع شده است. و یک دکتری هم می گفت: دست به جراحتش نزدید این نهایتا دوساعت دیگر زنده است. من که حرفهای دکترا شنیدم گفتم: نه من قطع نخاع نشدم. اما آنها قبول نمی کردند برای اینکه به آنها ثابت کنم قطع نخاع نشدم از روی تخت بلندشدم و پائین آمدم و شروع کردم راه بروم. دکترها که دیدند من راه می روم از اتاق بیرون رفتند و بعد یک دکتردیگر آمد و سوال کرد: چطور مجروح شدی؟ گفتم: ترکش توی کمرم خورده است و همان لحظه هم توی دهانم یک شکلات گذاشتند وحالا هم قطع نخاع و فلج نیستم. دکترها دیدند من سالم هستم رفتند. صبح مرا به اتاق عمل بردند که ترکش را از بدنم خارج کنند و زخمم را ببندند دکترا از من سوال کردند چیزی که نخوردی؟ گفتم: چرا دیشب کمی نان خوردم. خانم هایی بودند که برای پرستاری از مجروحان شب ها به بیمارستان می آمدند و لقمه نانی در دهان مجروحان می گذاشتند و جای آنها را تمیز می کردند. من این صحنه فداکاری این خواهران پرستار را در آن وقت شب دیدم که چطور از خانه و شوهر و فرزندانشان دل کنده بودند و به بیمارستان آمده بودند و برای رضای خدا به مجروحان رسیدگی می کردند یاد عباس خدامی افتادم که زانوهایش وقتی مجروح شده بودند و به بیمارستان منتقل می شود. پس از پانسمان زانوهایش با همان لباس بیمارستان آمده بود دنبال ما که به خط برگردیم. پیش خودم گفتم بیخود نبود عباس به مرخصی نرفت و به خط برگشت. چون فداکاری این پرستاران ما را شرمنده می کرد که بخواهیم حتی یک لحظه به سلامتی خودمان فکر کنیم و به این بهانه به مرخصی برویم. بعد از عمل کمرم مرا به تهران فرستادند. من به تهران که آمدم خواهش کردم مرا به بیمارستان خیابان مولوی ببرند که نزدیک فامیل هایم باشم. بیمارستان که بودم فامیل ها به عیادتم آمدند. بعد از تهران مرا به اصفهان بردند. در اصفهان مادرم مرا که دید گفت: دست هایم را ببینم بعد گفت راه برو ببینم پاهایت هم سالم است؛ خیالش که راحت شد من سالم هستم رفت. ولی یک روز آمدم به یک بنده خدایی کمک کنم یک دفعه بخیه های کمرم از هم باز شدند. و من مجدد به بیمارستان عیسی ابن مریم علیه السلام اصفهان رفتم. آنجا طرف صبح بود که مرا به اتاق عمل بردند و دوباره کمرم را تحت عمل قرار دادند و بخیه کردند. بعد از اینکه مرا از اتاق عمل به بخش منتقل کرده بودند. شب بود و تقریبا به هوش آمده بودم. در آن لحظه یک خانم چادری محجبه برای من یک لیوان آب هویج آورده بود دست من داد و رفت. حالا زمانی هم که بیهوش بودم پرستارها برایم شام آورده بودند و بالای سرم گذاشته بودند. اما آن ظرف غذا روی زمین ریخته بود. پرستاری که بعدا می آید ظرف غذا را ببرد از هم تختی ام سوال می کند چرا این غذایش را نخورده و روی زمین ریخته است گفته بود این بنده خدا بیهوش است چطور غذا بخورد. من اصلا متوجه این پرستار و صحبتهایش نشده بودم چون هنوز به هوش نیامده بودم. بعد از اینکه من به هوش آمدم آن خانم محجبه آمد و آب هویج را به من داد و من ان اب هویج را خوردم رفت. سپس من بلند شدم و به هم تختی ام گفتم این خانم که اینجا بود کجا رفت؟ با تعجب گفت: کسی اینجا نیامده است که بخواهد برود. آنجا متوجه شدم که فقط خودم آن خانم را دیدم و آن آب هویج هم باز مانند آن آبنباتی که لحظه ی مجروحیتم در دهانم گذاشتند عنایت و کرامتی دیگر از سوی خدا و اهل بیت علیهم السلام بوده است.
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💡🎬 با هوش مصنوعی سلفی شهدا را از بهشت طراحی کرده اند ❣
🌷 فکر کنید این عزیزان برای شما از بهشت عکس فرستادند.
📣 چه حسی پیدا میکنید وقتی عکسشون به دستتون برسد؟🧐
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398