🇮🇷 کی گفته تصاویر صدا ندارند؟
صدای مظلومیت فرزندان خمینی ره همان صدایی بود که راه کربلا را باز کرد و ان شاءالله این مسیر تا آزادی بیت المقدس ادامه خواهد داشت
🌼🌺🌼
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
48.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مصاحبه با جانباز آزاده سید مهدی طباطبایی
کلیپ شماره ۵
شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۲
مجری برنامه : حسین هاشمپور
فیلمبردار و عکاس : محمود فصیحی
کاری از گروه فرهنگی حفظ آثار شهدای دستجرد
حوزه مقاومت بسیج امام محمد باقر علیه السلام
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
40.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مصاحبه با جانباز آزاده سید مهدی طباطبایی
کلیپ شماره ۶
شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۲
مجری برنامه : حسین هاشمپور
فیلمبردار و عکاس : محمود فصیحی
کاری از گروه فرهنگی حفظ آثار شهدای دستجرد
حوزه مقاومت بسیج امام محمد باقر علیه السلام
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد شهیدانی که کربلا نرفتند
🔹سکانسی از سریال عاشورا و مجاهدتهای رزمندگانی که در عملیات خیبر تا آخرین نفس جنگیدند.
🔹پیکر بسیاری از این شهدا هنوز به خانه بازنگشته است.
🌷🌷🌷
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
کشتـی نــــــوح نشـد منتـظر هیـچ کســـــی
ایـن حُــــسِــــیْـــــن اسـت که بـا خـود همـه را خواهـد بـرد
حسین جان
نام تو بلند است به هرجا ، خبری هست
هر جا که کریم است ، گدا پشت دری هست
ما مشتری درهم اجناس تو هستیم
در کیسه بریز هرچه غم و خونجگری هست
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
حفظ آثار شهدای دستجرد
#جزیره_بلجانیه
#راوی_جانباز_گرامی
#حسین_هاشمپور
زمان جنگ به نیروهای بسیجی معمولا همه رقم آموزشی می دادند که باهر چیزی در جنگ مواجه شدند نگند این چیه !! بلد باشند چکار کنن ؛ ماهم آموزش تانک دیده بودیم که اگر تانک دیدیم بلد باشیم روشن کنیم ؛ عقب ببریم و به سمت جلو برانیم ؛ لوله ی تانک و برگردونیم ؛ بتونیم باهاش تیراندازی کنیم و درست استفاده کنیم . تانک بغلش یه جعبه ابزار داره معمولا لوازم خوراکی و خورده ریزهارو داخل اون جعبه ابزار میزارند ؛ ماهم چون تو محاصره دشمن بودیم و حسابی گشنمون شده بود با خودمون گفتیم عراقیاهم حتما بیسکویتی چیزی داخل اون جعبه ابزار تانک گذاشتند؛ منتظر فرصتی شدم که عراقیا حواسشون پرت بشه برم یه سر به اون جعبه ابزار بزنم ؛ اسلحه هم کلاشینکوف و هفت تیر داشتیم ؛ منتها وقتی زیاد تو آب بمونه دیگر کار نمیکنه. مجبور بودم دست خالی طرف تانک برم ؛ اونشب آخر ماه هم بود و هوا حسابی تاریک شده بود. باخودم گفتم میرم میپرم روی تانک یا ی چیزی پیدا می کنم می خورم یا من و می بینن و هدف قرار میدند. از این دوحالت خارج نیست. عراقیا پستشون که عوض می شد دونفر می رفتند دونفر دیگه جایگزین می کردند. تو همون چند لحظه ایکه داشتند نیروهاشونو تعویض می کردند من پریدم رفتم روی تانک و جعبه رو پیدا کردم ؛ درش باز بود زدم بالا تو جعبه رو گشتم ی چیزی شبیه بیسکویت موزی پیدا کردم برداشتم و باسرعت برگشتم تو آب سرجای خودم . خلاصه تو تاریکی به خیالی که بیسکویت پیدا کردم از گشنگی گاز زدم و شروع کردم به خوردن؛ گفتم : اِ ؛ اینکه بیسکویت نیست که !! حس کردم که دارم صابون می خورم . گفتم : اگه صابونه ؛ پس چرا کف نمیکنه ؟! اگر بیسکویته چرا مزه صابون میده !! حالا نگو صابون داشتم می خوردم ولی از بس دهنم خشک شده بود اینقدر دهان من آب نداشت که این کف کنه ؛ فقط با دندونام خوردشون میکردم ؛ اونجا به یاد امام حسین "علیه السلام" افتادم که روایت شده کنار نهر علقمه بودند اما لب تشنه شهید شدند . منم تو آب بودم اما دهانم از تشنگی و عطش خشکیده بود چون اون آب کثیف و آلوده بود و قابل خوردن نبود برای همین دهانم از تشنگی خشک شده بود که حتی صابون یک ذره هم کف نمی کرد.
گذشت تا شب رو وسط اون آبها به صبح رسوندیم و تونستیم به لطف خدای منان یه راه نجاتی پیدا کنیم و برگردیم پیش نیروهای خودی؛ وقتی حاج حسین خرازی ما رو زنده و سالم دید رو کرد به نیروهاش و گفت: روز اول گفتید چرا این بسیجی که سن و سالش کمه انتخابش کردید تا جزو گروه اطلاعات شناسایی باشه ؟! ببینید دو روزه رفته وسط عراقیها ولی زنده برگشته !! حاج حسین خوب تشخیص می داد که کی رو کجا بفرسته و ربطی به رابطه و پارتی و این حرفا نداشت. وقتی تشخیص می داد این نیرو باید فلان جا خدمت کنه دیگه می خواست بچه باشه یا بزرگ باشه . وقتی کارائیش و می دید انتخابش می کرد رو به اون خصوصیات و توانمندیهاشون تاییدشون می کرد برای خدمت در عرصه های مختلف در جبهه ؛ من تو غواصی تو گروهان خودمون اولین نفر در شنا بودم و تو گردان یونس پنجمین نفر بودم . حالا تو گردانم زیاد تلاش نمی کردم که اولی یا آخری باشم برام فرقی نمی کرد چندمین نفر باشم بازم با این حال پنجمین نفر بودم. جوان بودم و پر انرژی و با دقت به حرف فرماندهانم گوش می کردم و کاری که می خواستند رو انجام می دادم.
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
#مبارزات_دینی_و_سیاسی
#مجاهد_شهید_آیت_الله
#محمدرضا_مهدی_زاده
از سال ورود شیخ محمدرضا به عراق (۱۳۳۲) تا زمان دستگیری وی (۱۳۵۸)، جریانات مختلف سیاسی در عراق رخ داد که در رهاورد آن در چند نوبت، دستگیری و اخراج ایرانیان بود. بار اول در سال ۱۳۴۷، ایشان را دستگیر و از عراق اخراج کردند، که بعد از مدتی دوباره با تغییر شرایط، به نجف اشرف مراجعت کرد. بار دوم در سال ۱۳۵۴ به خاطر اختلاف ایجاد شده بین ایران و عراق، حزب حاکم بعث با اتباع ایران، شدیداً برخورد کرد و نتیجه آن، اخراج گسترده و همه جانبه ایرانیان بود. او به خاطر علاقه وافر به آن حوزه معظم، حاضر به ترک عراق نبود، هر چند توانسته بود چند بار از دست مأموران بعث گریخته و در مرتبه آخر، به خانه پیرزنی در حاشیه شهر پناه برد، اما فرزند آن پیرزن، مأموران را مطلع نموده و او را دستگیر و زندانی و بعد از چند روز، از عراق اخراج کردند!
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398