eitaa logo
🌴 #یازینب...
2.4هزار دنبال‌کننده
18.8هزار عکس
8.4هزار ویدیو
27 فایل
@Yazinb69armaghan ما سینه زدیم،بی‌صدا باریدند از هر چه که دم زدیم،آنها دیدند مامدعیان صف اول بودیم ازآخر مجلس شهدارا چیدند این زمان زنده نگه داشتن یادشهداکمتر ازشهادت نیست #یازینب‌.. جهت تبادل🌹👇🌹 @ahmadmakiyan14 تبادل بالای ۲k🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
🌴 #یازینب...
باغ دلم خزون شده یه صبح تا ظهر قامت من کمون شده...😭
کابوس من موقع خواب حرمله و سه شعبه و کمون شده...😭 آخ علی اصغرم😭
🌴 #یازینب...
کابوس من موقع خواب حرمله و سه شعبه و کمون شده...😭 آخ علی اصغرم😭
. تا شد سر تو به روی نیزه موندم میون یه عده هرزه...😭 آخ حسین...😭 امان از دل زینب...😭
🌴 #یازینب...
. تا شد سر تو به روی نیزه موندم میون یه عده هرزه...😭 آخ حسین...😭 امان از دل زینب...😭
زل زده دشمن به قد و بالام چهار ستون تنم می لرزه...😭 امان از دل زینب...😭
...وقتی خودشون رو از بالای محمل ها انداختن،هر کسی یه صورتِ قبر رو بغل کرد. دیگه اینجا خانم زینب سلام الله علیها عنان کار از دستش خارج شد. دیگه خیالش راحته،کسی ٬کسی رو اذیت نمیکنه دیگه خیالش راحته... تازیانه نیست،کعب نی نیست،سیلی نیست...😭میدونه همه راحت گریه می کنند..😭 امان از دل زینب...😭
هر کسی ٬یه جایی روضه اش رو شروع کرد. اما یه مرتبه دیدن یه دختری داره میره سمتِ علقمه،چهل روزه عموش رو ندیده😭 چهل روزه از عموش بی خبره، چهل روزه عمو قول داده...😭 یا ابالفضل...
دعا به نیت سلامتی و شفای بیماران بالاخص مریضه منظور راحله عزیز فراموش نشه
دیدن یه مشک رو پُر از آب کرد،عمو چشمت روشن...عمو پاشو دوباره پات رو رکاب کن آخه دوباره زینب اومده...😭شاید سکینه یه جمله به عموش گفت:صدازد:عمو جان!... تا تو بودی خیمه ها آرام بود دشمن از بی حرمتی ناکام بود تا تو رفتی چهره ها نیلی شدن عمو! دست ها آماده ی سیلی شدن😭 یا زهرا...😭
عمو! هر کی رسید به ما سیلی زد...هر کی رسید به ما ناسزا گفت...هر چی رو نیزه ها نگاه کردم سرت رو پیدا نکردم...ای حسین😭
خانم زینب اومد کنار قبر نشست، یه مُشتی از خاکِ قبر رو به سر ریخت، صدا زد: حسین جان! من اومدم، داداش! همه رو آوُردم برات غیر از دختر سه ساله ات...😭 جان رقیه...😭
همۀ زن هارو دور خودش جمع کرد، زینب سلام الله علیها وسط نشسته ...میاندارِ روضۀ حسینه😭. اما یه وقت نگاه کرد به دور و برش، فرمود: رباب رو نمی بینم؟ گفتن: بی بی جان! رفته پشت خیمه های سوخته صورت به خاک گذاشته...😭 بی بی اومد کنارش، عروسِ مادرم! اینجا اومدی برا چی؟ رباب صدا زد: بی بی جان! همین جا بود طفلم رو دفن کردن... ای حسین...
خانم‌ روضه خواند كه:برادرم! تمام مصيبت‌هاي تو را تحمل كردم وتمام سفارش هايت را عمل نمودم؛ فقط از نياوردن رقيه‌ات شرمنده هستم كه او را درخرابه شام نهادم.😭 اما حسينم! بشنو كلام خواهر خودت را، باور كن اگر اينجا نامحرمي نبود، بدنم را به تو نشان مي‌دادم تا جاي تازيانه‌ها را مشاهده كني و بدن كبودم را ببيني. برادر ... 😭