آدمای دورش کمتر و کمتر میشدن اما براش مهم نبود.
معتقد بود اگه خودشو داشته باشه،
عملا کم و کسری نداره و بازم میشه زندگی کرد ..
بی احساس یا بی رحم نبود، فقط رو ادما حساب نمیکرد!
ته داستانو خوب میدونست ،
دیگه امیدش فقط به خودش بود .
ببین عزیزِ اسما، فراموش کردن کسی که دوسش داری مثل حل شدن قندی میمونه که تو چایی انداختی درسته که اون قند حل میشه و دیده نمیشه،، ولی برای همیشه مزهی اون چایی رو عوض کرده..
یه بندهخدایی میگفت :
وقتی از افسردگی حرف میزنیم خیلی ها فکر میکنن، افسردگی یعنی غمگین بودن .
اما ..
واقعیت اینه که افسردگی اصلا چهره نداره!
خیلی از ادمایی که دچار افسردگی هستن توی جمع دوستاشون همیشه شاد و پر انرژیان...
انجام دادن کارای روتین روزانهاش براش سخته و معمولا حوصله ی انجام کاریو ندارن، دلشون نمیخواد با کسی زیاد راجب زندگیشون حرف بزنن، با تعداد کمی مردم در ارتباط هستن، معمولا بحث و دعوا نمیکنن چون حوصلهشو ندارن، از اینکه صبح تا شب تو یه گوشه باشن و فقط آهنگ گوش بدن حس خوب میگیرن و ممکنه تنها چیزی باشه ک ازش خسته نمیشن، خیلی وقتا ذهنشون درگیره هی به چیزای مختلف فکر میکنن، اغلب دنبال توجه نیستن و پیش کسی حال بدشون رو نمیگن.
هر چیزی ممکنه تو هر آدم افسرده ای باشه!
سعی کنیم حال همچین آدمایی رو خوب کنیم یا وقتی نمیتونیم همچین ادمی رو تحمل کنیم از همون اول وارد زندگیش نشیم چون ممکنه با کارای ما حالش بدتر شه.
میدونی من ترجیح میدم یکی بهم بگه دیگه نمیخوام باهات حرف بزنم تا اینکه بی محلی کنه و حرف نزنه، از لنگ در هوا بودن خوشم نمیاد. خودم برم به نظرم انسانی ترهم هست!
هیچ کس متوجه این موضوع نمیشود که بعضیها چقدر تلاش میکنند تا شاید بتوانند عادی به نظر برسند.