تنها چیزی که از من دلجویی میکرد امید نیستی پس از مرگ بود ؛ فکر زندگی دوباره مرا میترسانید و خسته میکرد ؛
من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی میکردم انس نگرفته بودم ، دنیای دیگر به چه درد من میخورد!؟
* یکی از عجیبترین تناقضهایی که توی زندگیم تجربهش کردم این بوده که، دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.
پس زده شدن همیشه نه گفتن نیست، گاهی شبیه لبخند در جوابِ ابراز دلتنگیه، گاهی شبیه یه پیام فرستاده شدس که چند ساعته سین نشده، گاهی مثل یه “بهت زنگ میزنم الان” که ازش دو روز گذشته، گاهی هم مثل سرد بودن دستات و نخندیدن چشماته
همون نه گفتن از همش راحت تره ..
یکی از احساساتی که ممکنه به شدت تغییر کنه دلتنگیه، خبری از بیقراری نیست، فقط یهو وسط درس خوندن یا خوردن غذا، حس میکنی ته دلت خالی شد. چند ثانیهای در خلأ سپری میکنی و کمکم از جات بلند میشی و وانمود میکنی همه چی مرتبه
احساس میکنم تو واکسنایی که برای کرونا زدیم مقدار زیادی غم و افسردگی بود
چون دقیقا از اسفند ۹۸ به خاک رفتیم.