پس زده شدن همیشه نه گفتن نیست، گاهی شبیه لبخند در جوابِ ابراز دلتنگیه، گاهی شبیه یه پیام فرستاده شدس که چند ساعته سین نشده، گاهی مثل یه “بهت زنگ میزنم الان” که ازش دو روز گذشته، گاهی هم مثل سرد بودن دستات و نخندیدن چشماته
همون نه گفتن از همش راحت تره ..
یکی از احساساتی که ممکنه به شدت تغییر کنه دلتنگیه، خبری از بیقراری نیست، فقط یهو وسط درس خوندن یا خوردن غذا، حس میکنی ته دلت خالی شد. چند ثانیهای در خلأ سپری میکنی و کمکم از جات بلند میشی و وانمود میکنی همه چی مرتبه
احساس میکنم تو واکسنایی که برای کرونا زدیم مقدار زیادی غم و افسردگی بود
چون دقیقا از اسفند ۹۸ به خاک رفتیم.
مشکل اونایی که زیادی مهربون و مراعات کنندهن، اینه که هیچوقت وقتی بهشون برمیخوره یا کمک میخوان یا عصبی میشن، به روی خودشون نمیارن مبادا طرف مقابل اذیت شه. نتیجهش میشه بریدن ناگهانی از همه چیز و همهی آدما و همه جا.
ولی خب آخه تقصیر من نیست که آدم غمگینی شدم، یه صداهایی توی سرمه که همیشه بهم وایب منفی میده و نمیزاره من شاد بشم و حتی از بودن تو جمع لذت ببرم یا ارتباطمو با آدما گسترش بدم؛ ترسناکه، چون این صداها از کنترل من خارج شدن و من هر کاری می کنم که از دستش فرار کنم، نمیتونم..
تکتک ما بزرگترین عذرخواهی رو به خودمون مدیونیم به خاطر تحمل اون چیزایی که لیاقتش رو نداشتیم .