eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
154 دنبال‌کننده
613 عکس
25 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
رویاهای او در مزرعه کاشته شده بود، اما راهش به مزرعه نمی‌رسید.
خاکستری من، آنها با رویاهایشان پرواز میکنند، اما من نمی‌دانم رویاهایم را کجا گذاشته‌ام.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
خاکستری من، آنها با رویاهایشان پرواز میکنند، اما من نمی‌دانم رویاهایم را کجا گذاشته‌ام.
شاید روی طاقچه وقتی میرفتم مدرسه، اما ما که طاقچه نداشتیم، شاید در زمین بازی وقتی به خانه برمیگشتم، اما من که بازی نمیکردم، شاید هم در کلاس درس ریاضی، یادم رفت رویاهایم را هم‌، همراه کتاب‌هایم از کلاس بیرون بیاورم، پس رویاهایم پشت در جا ماند، اما من که به کلاس ریاضی نرفتم، شاید رویاهایم را زیر اشک هایم جا گذاشته‌ام، خاکستری من اگر بگویم اشک نریختم، دروغ گفتم، اشک ریختم، بسیار هم ریختم، اما نه به یاد دارم وقتی خورشید تابید و اشک ها خشک شده بودند، رویاهایم را برداشتم، شاید رویاهایم درون چایی‌‌ جا ماند که سرد شد، زمستانی که به بهار نرسید، اشکی که خشک نشد، شبی که به صبح نرسید، درسی که خوانده نشد، نامه‌ای که به مقصد نرسید، کتابی که خوانده نشد، نقاشی‌ای که رنگ نگرفت، نمی‌دانم خاکستری‌ من، شاید رویاهایم را زیر بالشت گذاشتم و صبح که بیدار شدم، چیزی درونم تغییر کرده بود، انگار درون لبریز بود، لبریز از اندوه و غم، پس دیگر نیازی نبود که رویاهایم را بر دارم، شاید هم بود، اما رویاهایم تا ابد آنجا ماند، اگر روزی برگردم، شاید آن را برداشتم و با آن گریستم، گریستم برای خودم، برای روزهایی بدون رویا، بدون پرواز.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝓞𝓻𝓲𝓸𝓷 𝓟𝓪𝔁
فاصله؛ دوری ، نزدیکی اختلاف ، هم نظری درک ، بی تفاوتی زندگی؛ نفس ، خفگی حرکت ، ایستادن رفتن ، ماندن تلاش ، شاید هم نه! شاید من و این اهداف خیلی از هم دوریم شایدم خیلی نزدیک شاید من با هیچ کس دیگه ای شباهت ندارم؛ شاید اختلاف داریم ، یا شاید این یه دایره باشه و در آخر همنظر باشیم شاید کسایی که باید درکمون کنن اصلا ما رو نفهمن و شاید کسایی که به نظر میاد بی اهمیت هستن درک کنن ، شاید کسایی که وانمود میکنن درکی از وجود همه چیزای اطرافشون دارن اصلا متوجه نباشن شاید زندگی یه مسیر خیلی طولانی و پر پیچ خم باشه، شایدم یه مسیر هموار و کوتاه و صاف شاید نفس کشیدن تنفس درد باشه شاید تنفس درد ، زندگی شاید رفتن نوعی از موندن باشه ، ماندگاری توی مکانی باور نکردنی ، شبیه یک ذهن زیبا همه این ها معادله های حل نشده هستن ؛ شاید برای رسیدن شاید هر کمک کوچیک ، یه نشونه باشه که بگه: ادامه بده لعنتی! الان وقت توقف نیست! شاید این یه دایره باشه و تو دقیقا کنار چیزی که باید اگه بخوای تمام راه رو براش بدوی ، ممکنه وقتی برمیگردی مرده باشه ، رفته باشه ، کی میدونه شاید به خاطر همینه که همیشه وقتی به چیزی که میخواستی میرسی ، با خودت میگی: چرا انقدر دیر...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برگشتم، در حالی که انگار هرگز نرفته بودم.
تو که گفتی بزرگ بشم یادم میره ولی من که هیچی یادم نرفت...
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
تو که گفتی بزرگ بشم یادم میره ولی من که هیچی یادم نرفت...
یادم نرفت چطور بزرگ شدم، یادم نرفت چطور خوردم زمین، یادم نرفت دردشو، یادم نرفت چطور بلند شدم و دویدم، یادم نرفت چطور تو یه چرخه‌ی بی‌پایان‌ گرفتار شدم، یادم نرفت که دیگه سوار تاب و سُرسُره نشدم، یادم نرفت که کامل نبودم، یادم نرفت بهترین نبودم، یادم نرفت خودم بودم همیشه، یادم نرفت وقتی سیدنی‌ رو برای اولین بار دیدم، یادم نرفت چطور تبدیل شد به بزرگ ترین شخصیتم، یاد نرفتم چطور با مک‌کوئین‌ و ماتر زندگی کردم و رویا بافتم، یادم نرفتم رویاهامو، رویاهایی‌ که رویا باقی موندن، یادم نرفت آرزوی شمع های تولدمو، یادم نرفت آرزوی قاصدکی که با باد رفت و منو یادش رفت، یادم نرفت چطور نور خورشید می‌رقصید، یادم نرفت ماه همیشه دنبالمون‌ میومد، یادم نرفت چطور نوشتم، یاد نرفتم ترس‌هامو، یاد نرفت چطور شکستم، یاد نرفت چطور باختم، یادم نرفت که چطور به اینجا رسیدم یادم نرفت برق‌ چشم‌هام رو، یادم نرفت اونو، یادم نرفت چطور دیگه عادی شد، یادم نرفت تیکه کلام‌هاشو، یادم نرفت دردش رو، یادم نرفت که چطور اینطور شد یادم نرفت که اشک‌هام رو بالش موندن، یادم نرفت کسایی‌ رو که باید از یادم میرفتن، یادم نرفت چطور تبدیل شدم به این ادم، یادم نرفت غم دارم تو چشم‌هام، یادم نرفتم که دیر سین می‌زد و ذوقم همونطور زنده‌زنده‌ دفن شد لای عقربه های ساعت، یادم نرفت جا موندم تو خاطراتم،یادم نرفت که نقاشی نکشیدم، یادم نرفت چطور به کتاب رو آوردم و توش غرق شدم، یادم نرفت چطور دلم تنگ میشه، یادم نرفت چقدر حس کردم بی‌استعدادم، یادم نرفت چطور متفاوت بودم در حالی که تفاوتی نبود، یادم نرفت آدم بد بودم در حالی که خوب و بدی وجود نداشت، یادم نرفت تو اقیانوس خودم کشتی‌هام غرق شدم، یادم نرفت چطور به گِل نشستم، یادم نرفت اهنگ‌هام، فیلم‌هام مورد علاقه‌ام رو، یادم نرفت چطور بدون اون دارم بزرگ میشم، یادم نرفت حرفام چطور دفن شد، یادم نرفتم چطور قیمت ها برام تعیین کردن که اون وسیله رو میخوام یا نه، یادم نرفت چطور عدالتی وجود نداشت در حالی که همه خواستارش بودن، اره تو گفتی یادم میره ولی من یادم نرفت، یادم نرفت که بزرگ نشدم، یادم نرفت تو زمان گیر کردم، یادم نرفت آبی‌ شدم، یادم نرفت که چطور از یاد بردم خاطراتی که دیگر تکرار نخواهند شد و به یاد هم آورده نخواهند شد.