هی لئو دروغ چرا تو دوست بودی اما ما دور بودیم خیلی دور و چقدر قلم شکسته سرنوشتم سیاه بود، چقدر به تو حرف ها نزدم، چقدر متفاوت بودم، متفاوت از خودم. لئو شبت به روشنایی صبح، با اینکه هرگز نمیفهمی چقدر بهت نگفتم و دلم برات تنگ بود. تنها کسی که تو زندگیم موند تو بودی اما اگر یک روز نباشی چه؟
کنکور تموم شو الکی میای وسط زندگیم، میام تایپ کنم میای اون بالا، ول کن من مناسبت نیستم، نامرئی رو نمیبینن، حتی اگه هم ببینن وانمود میکنن که ندیدن.
هدایت شده از نوشتارگاه خاله کایرا
با پول میشه بدبختی رو فروخت .
هدایت شده از نوشتارگاه خاله کایرا
_