eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
153 دنبال‌کننده
612 عکس
25 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیخواهم با غم شروع کنم، نمی‌خواهم سر آغاز تمام نوشته‌هایم غم باشد اما غمم دیگر شاخ و دم ندارم که!
شب های ابی، شب هایی که در آن تاریکی به آسمان زندگی می‌بخشید، فرار هایی که طعم آزادی واقعی را می‌داد. شاید واژه ها گم شوند و معنی‌هایشان جابه‌جا شود اما دوستی و واژه‌ی مقدس دوست هرگز تغییر نخواهد کرد اما بیایید غم را وارد کنیم، خسته کننده نیست؟ کلمه بدون غم، آدم بدون روح، آدم بدون دوست، آدم بدون دوست، نمی‌دانم ولی لبخند میزنم، لبخندی از غم، دلتنگی، تعلق نداشتن، خلا و هیچ. می‌دانید زمانی با او میدویدم تا به آن سوی زمین برسم، آن سویی که فقط خورشید دارد، همان سرزمین نور، مهاجر تاریکی می‌خواست فرمانروا خورشید شود! بشتابید که حقیقت دارد قصه می‌گوید از روی دیوارنگاره‌های غار، غار تنهایی، غار آلفرد؛ اما حالا او نیست، من هم نیستم و زمین خالی‌ است، می‌دانید خلا چیست؟ من خلا هستم، بزرگ خلا. سعی کردم فراموش کنم، دروغ بگویم، امید بکارم و فرار کنم اما چون انگار خسته بودم زیاد نتوانستم ادامه دهم پس آخر گیر افتادم و شکست خوردم، او رفته بود و من مجبور بودم در تاریکی تاریک تنها بمانم، با آدما‌های آن سمت دیوار تنها سر کنم؛ حالا خیلی وقت است که عادت کردم، عادت کردم به نبودن، نماندن، نامرئی بودن، روح بودن، عادت کردم که یک روز خودم وسایلم را در بغلم بگیرم و در را باز کنم و بروم که ناپدید شوم جوری که انگار از اول هم اصلا وجود نداشته‌ام و واقعا انگار اصلا از اول هم وجود نداشته‌ام.
میدونم جالب در نیاوردم، کلمات تکرار شد و خب باز هم نوشتنم تموم شد و خودم قبل‌تر تموم شده بودم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلامتِ روانِ که بر باد میره نه برگ های پاییز!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 静寂の嵐
اما هنوزنم جواب سوالام رو نگرفتم. واقعاًِ واقعاً یعنی چی ؟ وقتی میگیم دوست منظورم چیه. چی توی اون کلمه‌س و یا چه دیدی ازش داریم. شاید یه آدم کم اجتماعی و یا دونگرا برای همینه دوست های زیادی نداره.. به عنوان آدمی که برون‌گراس و همش با اینو اون عادت داشت دوست بشه، اولین باریه که اینقدر عمیق دارم با روابط اجتماعی فکر می کنم و سوال شده برام.سردرگمم💔
هدایت شده از 静寂の嵐
چرا باید آهنگ از پادکست برتری داشته باشه وقتی اینقدر می‌شه دنیا و کلمات رو ملموسانه حس کرد و درش غرق شد ؟
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
اما هنوزنم جواب سوالام رو نگرفتم. واقعاًِ واقعاً یعنی چی ؟ وقتی میگیم دوست منظورم چیه. چی توی اون کل
میدونی درون‌گرا و کم اجتماعی بودن واقعا چیز بزرگ و سختیه، میخوام داستانم رو بگم اما کلمات رو پیدا نمیکنم، دستام رو حروف پیاده نمیشن و اره جمله‌ها نوشته نمیشن، میدونی دوست یه واژه‌ی مقدسه، باید بهش احترام گذاشت حتی جلوش سر خم کرد اره اینو من میگم کسی که دوست های زیادی نداره اما دروغ چرا بیا با واقعیت رو‌به‌رو شیم شاید من اصلا دوستی نداشته باشم، من با کسی بیرون نمیرم، بخاطر هیچکس گوشی رو تند تند چک نمیکنم به اینکه یه حرف رو به کسی بگم و یادم نره فکر نمی‌کنم. اما گذشته از اون دوست چیز خوبیه، شاید دردسر بیاره اما همراه با اون خاطره میاره، باعث میشه فردا روز وقتی تعریفش میکنی چشم‌هات برق بزنه و با شوق ذوق اون رو بگی ولی من درون‌گرا شاید دوست‌های کمی داشته باشم شاید با کسی حرف نزنم اما هیچکدوم دلیل نمیشن چون درون‌گرام اینطوره، من از ارتباط گرفتن ها خسته شدم دیگه روابط پیچیده نیستن، انگار ته راه رو میدونم درحالی که راهی نبوده که من اصلا بخوام تهش رو بدونم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من هم دچارش شدم میخوام کمک کنم ولی آخرش رو نگاه میکنم و میگم چرا من؟ فردا کی میخواد به من کمک کنه؟ و اره شاید تقصیر من باشه شاید هم نه، انگار اعتقادات و باورهام به بازی گرفته شدن تغییر میکنن جوری که اصلا باورم نمیشه اما کسی چه میدونه شاید زمانش که برسه من هم سمتی قرار بگیرم که همیشه می‌خواستمش ولی فراموشش کردم/ شاید من کسی باشم که هیچکس ازش اسم نبرد اما قهرمان رو نجات دادم وقتی می‌خواست خودش رو از پنجره پرت کنه پایین یا من کسی بودم که شرور رو نجات دادم وقتی زیر پیانویی‌ وایساده بود که قهرمان داشت پرت میکرد پایین/