هدایت شده از HeliΩs(تولد همدان مبارک)
قضیه اینه که شما امتحان پرسن هستید یا پرسش پرسن.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
چونه میزنیم کنسل میکنیم
اینجوری ما التماس پرسن هستیم و دعوا پرسن
امروز پاسور بردم که یکی فال بگیره بعد خودش نبود و خب چند دست حکم بازی کردیم!
هدایت شده از ✐کتابخونهِ یه خدای کوچولو✎
از یه جایی به بعد ادامه نداد.
دست برداشت و موند؛
تهِ تاریکی، تهِ آب.
از یه جایی به بعد تلاش نکرد.
دست برداشت و موند؛
توی غبار، توی دود.
از یه جایی به بعد اهمیت نداد.
دست برداشت و موند؛
همونجا، بیاهمیت و سرد.
از یه جایی به بعد، آدما خسته میشن.
دست میکشن،
میشینن و به پنجره زل میزنن،
به پرنده نگاه میکنن،
بالهاشون رو قیچی میکنن،
میزنن به دیوار،
تا یادشون بمونه سقوط همیشگیه.
نمیدونم، یه روزی دوباره بلند میشن؟
ادامه میدن؟
تلاش میکنن؟
اهمیت میدن؟
نمیدونم...
شاید یه روزی پرنده دوباره روی شاخه آواز بخونه.