ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
|داشتم تو افکارم غرق میشدم| درود دوستان، شما این پیام رو ببرید داخل خونهتون و از افراد داخلش دعوت ک
اینو شرکت کنید اگه هنوز میخواد کسی، اگه بشه امشب میزارم براتون، جملات رو از یه دفتر که جملههای خوشگل توش نوشتم میزارم/ متن هاش واسه خودم نیست/
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
آهوهای ماهپیشونیِ من. تا برسیم به لونهی خفاشها، این پیام رو فوروارد کنید و کلمهای بگید و من نیز جملهای بسازم از اون و تقدیمش کنم به محضرتون.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ویل تولدت مبارک
وااای ممنوووونم😭✨
https://eitaa.com/TheDeerShallReturn/973
منظورتون چیه قلم به این زیبایی اینطور نگید قلم قهرش میگیره
هدایت شده از حاشیههای یک کتاب باز
🎲 چالش هفتم
|پایانیانگشتانم را در هم قفل میکنم و نگاهم را میان اعضا میچرخانم. ـ شنیدین که میگن تو شروعش کردی، پایانش با ماست؟ خب، حالا نوبت شماست. پایان این دورهمی رو شما مینویسید. مکث میکنم و لبخند محوی میزنم. ـ میتونید از زاویهدید دانای کل بنویسید، از نگاه خودتون، پروانه مرداب یا حتی... اگر جرئتش رو دارید، از نگاه من! از جایم بلند میشوم و به سمت پنجره قدم برمیدارم. پرده را کنار میزنم و نگاهی به بیرون میاندازم. ـ «میخوام داستانی بنویسید که پایان این ماجرا رو رقم بزنه. اینکه سرنوشت کتابخونه، گروگانگیر و آدمهایی که این هفت روز کنار هم بودن چی میشه، به انتخاب شماست. میتونید همهچیز رو به شکلی که دوست دارید تموم کنید؛ حتی اگر پای یک اتفاق غیرمنتظره وسط باشه.» کمی مکث میکنم و سرم را به سمت جمع برمیگردانم. ـ راستی، یک چیز دیگه هم هست. این شما هستید که اسم من رو انتخاب میکنید. اما فقط به یک اسم اکتفا نکنید؛ معنی اسم و دلیل انتخابش رو هم در داستانتون جا بدید. میخوام بدونم از نظر شما پشت این ظاهر و رفتار چه کسی پنهان شده. نگاهی به پروانه مرداب میاندازم. ـ یکی اینجا عاشق معنی کلمات و دلیل پشت انتخابهاست. بعید میدونم از این قسمت بهسادگی بگذره! لبخند میزنم. ـ خب، نویسندهها... این بار قلم دست شماست. ببینم برای پایان قصهمون چه خوابی دیدید!
هدایت شده از Unapologetic.
ما اینجاییم که آبجو بنوشیم،
جَنگ را تمام کنیم،
و به نابرابری ها بخندیم،
و آنقدر خوب زندگی کنیم،
که مرگ از گرفتن جانمان،
بر خود بلرزد...
_چارلز بوکفسکی