eitaa logo
‌ ּ‌❀уυ𝓜ι
76 دنبال‌کننده
11 عکس
12 ویدیو
6 فایل
‌ ~( ̄▽ ̄~)~ ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
اینکه گورمو از زندگی بقیه گم کنم خیلی ارامش بخشه ولی نمیفهمم چرا بعضیا فقط دنبال حاشیه درست کردنن و با اینکه خودشونم نمیخوان ولی بازم میگن وایحح سیسیححح منطورت چیححح منح دوستح دارمححح خب داداش مشکلی داری بنال هم من راحت شم هم تو این بچه بازیا چیه ولمکن عامو بعد میرم به خودش میگم میگه هیچکیح دوستمح ندارحح
‌ ּ‌❀уυ𝓜ι
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از  пердёж
تو توی یک آزمایشگاه اسیدی کار میکردی که شغل خیلی خطرناکی بود ولی تو به پولش نیاز داشتی، یروز توی شیفت کاریت داشتی اسید های سمی رو توی دیگ هم میزدی و چون خیلی خسته بودی یادت رفته بود ماسکتو بزنی و گاز های سمی رو استشمام میکنی و ریه هات ذوب میشن و پخمیشی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
No, I really don't understand:: why everyone treats him so badly. he was rejected and his passion was blinded by the one who killed his passion, what would happen if a writer cared about this poor, oppressed person for once?
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ ּ‌❀уυ𝓜ι
No, I really don't understand:: why everyone treats him so badly. he was rejected and his passion wa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به اینترنت و گنشین عزیز نمی‌دونم از کجا شروع کنم؛ شاید از همان روزهایی که بودنِ شما برایم عادی شده بود، اما نبودنتان یک‌جور عجیبی همه‌چیز را خلوت کرده است تو، اینترنتِ عزیز،تو همیشه پنجره‌ای بودی به دنیا؛به آدم‌ها، به خبرها، به خنده‌ها، به شب‌بیداری‌ها، به امیدهایی که فقط با چند کلیک جان می‌گرفتند.حالا که کمتر کنارمی، انگار دنیا کمی آرام‌تر شده، اما من دلم برای همان شلوغیِ دوست‌داشتنی‌ات تنگ شده.برای لحظه‌ای که چیزی را جست‌وجو می‌کردم و ناگهان جواب، دقیقا همان‌جا منتظرم بود.و تو، گنشینِ عزیز،دلتنگت که می‌شوم، فقط از یک بازی حرف نمی‌زنم؛از دنیایی حرف می‌زنم که توش گم می‌شدم و در عین حال، خودم را پیدا می‌کردم. از شخصیت‌هایی حرف می‌زنم که برایم فقط کاراکتر نبودند،از موسیقی، از مسیرها، از مأموریت‌ها، از آن حسِ سبک و رؤیایی که فقط تو می‌دادی.دلم برای قدم‌زدن در دنیای تو تنگ شده؛ برای نورهای آرام، برای مبارزه‌های هیجان‌انگیز، برای امیدی که حتی در سخت‌ترین لحظه‌ها هم از تو جدا نمی‌شد. دلم برای همان حسِ «فقط چند دقیقه بازی می‌کنم» تنگ شده؛و بعد چشم باز می‌کردم و می‌دیدم ساعت‌ها گذشته. شاید این روزها دور از شما باشم، اما دلتنگی یعنی هنوز چیزی از تو در من زنده است یعنی هنوز خاطره‌ات گرم است، هنوز حضورت مهم است، هنوز نبودنت حس می‌شود. - [ yumi ]