هدایت شده از 🏴{تنها مولود کعبه}🏴
🏴 حضرت ابوطالب ﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾بر دین حضرت ابراهیم ﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾ بودند...
📋 لْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَال:
َ سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ
يَقُولُ :
وَ اَللَّهِ مَا عَبَدَ أَبِي وَ لاَ جَدِّي عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ وَ لاَ هَاشِمٌ وَ لاَ عَبْدُ مَنَافٍ صَنَماً قَطُّ قِيلَ وَ مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ قَالَ...
↩️ اصبغ بن نباته گوید :
از امیرمؤمنان ﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾ شنیدم:
«پدرم (ابو طالب) و نیاکانم: عبد المطلب، هاشم و عبد مناف، هرگز بت نپرستیدند.»
گفته شد: «پس چه چیزی را می پرستیدند⁉️»
مولا #امیرالمؤمنین صَلَوَاتُ اَللهِ عَلَيْهِ فرمودند:
📋کَانُوا یُصَلُّونَ اِلَی الْبَیْتِ، عَلَی دِینِ اِبْرَاهِیمَ علیه السلام ، مُتَمَسِّکِینَ بِهِ
🔻به سوی کعبه نماز می خواندند، بر دین حضرت ابراهیم ﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾ و متمسّک به آن بودند.»
📚 الخرائج و الجرائح ج ۳، ص ۱۰۷۴
🥀 🥀
♻️حضرت ابوطالب ﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾ امیرالمؤمنین على ﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾
را با لقب ظهير👈 پشتيبان خواندند.♻️
🔰وَ كَانَ أَبُو طَالِبٍ (علیه السلام) يَجْمَعُ وُلْدَهُ وَ وُلْدَ إِخْوَتِهِ ثُمَّ يَأْمُرُهُمْ بِالصِّرَاعِ وَ ذَلِكَ خُلُقٌ فِي الْعَرَبِ فَكَانَ عَلِيٌّ سلام اللّه علیه يَحْسِرُ عَنْ ذِرَاعَيْهِ وَ هُوَ طِفْلٌ وَ يُصَارِعُ كِبَارَ إِخْوَتِهِ وَ صِغَارَهُمْ وَ كِبَارَ بَنِي عَمِّهِ وَ صِغَارَهُمْ فَيَصْرَعُهُمْ فَيَقُولُ أَبُوهُ ظَهَرَ عَلِيٌّ فَسَمَّاهُ ظَهِيراً فَلَمَّا تَرَعْرَعَ كَانَ يُصَارِعُ الرَّجُلَ الشَّدِيدَ فَيَصْرَعُهُ وَ يُعَلِّقُ بِالْجَبَّارِ بِيَدِهِ وَ يَجْذِبُهُ فَيَقْتُلُهُ وَ رُبَّمَا قَبَضَ عَلَى مَرَاقِّ بَطْنِهِ وَ رَفَعَهُ إِلَى الْهَوَاءِ وَ رُبَّمَا يَلْحَقُ الْحِصَانَ الْجَارِيَ فَيَصْدُمُهُ فَيَرُدُّهُ عَلَى عَقِبَيْهِ .
🔰 حضرت ابوطالب﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾پسران خود را و پسران برادران خود، را به گرد هم جمع مى كرد، و به آنها مى گفت: دو نفر دو نفر كشتى بگيرند و این عادتی بین عرب ها بود، در آن وقت مولا امیرالمؤمنین ﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾ السلام آستینش را بالا زد در حالی که #طفل بود،و با برادران بزرگش و کوچکش کشتی می گرفت.و با پسرعموهای بزرگ و کوچکش کشتی می گرفت. ابوطالب مى ديد، پسرش امیرالمؤمنین ﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾ با هر كسى كه كشتى مى گيرد او را به زمين مى زند و بر او پيروز مى شود. ابوطالب منظره پيروزى او را مى ديد و مى گفت:
🔺علی ظهور کرد، پس او را ظهیر نامید و چون بزرگ شد🔻
از اين روز مولا امیرالمؤمنین ﴿؏َـلَیْه السَّلامْ﴾ را با لقب #ظهير پشتيبان خواندند. وقتى كه آن حضرت بزرگ شد، به كشتى گرفتن علاقه داشت، با دليران و قهرمانان كشتى مى گرفت و بر آنها پيروز مى شد.💯💯
📗 بحار الأنوار 41جلد /صفحه 275
#فضائل #مناقب #یا ؏ــلے
🥀 🥀
هی ماه و هفته میگذرد از مدار عمر
بنگر چه زود میگذرد روزگار عمر
عمر است همچو شهری و دشمن بگرد وی
هی رخنه میرسد ز نَفَس بر حصار عمر
حافظ چه خوش سرود که بنشین کنار جوی
آب روان ببین و نظر کن گذار عمر
نی نی نسیم صبح بگردش نمیرسد
بس با شتاب میگذرد شهسوار عمر
ما در پی اقامت و او در پی رحیل
در دست دیگری است عزیزان مَهارعمر
● ساخت مسجد با قدمت ۴۰۰ سال با یک حبه انگور
🔆 داستان بنا شدن یک مسجد :
روزی شخص ثروتمندی یک من انگور میخرد و به خدمتکار خود میگوید انگور را به خانه ببر و به همسرم بده و به سر کسب و کاری که داشته میرود، بعدازظهر که از کارش به خانه برمیگردد به اهل و عیالش میگوید لطفا انگور را بیاور تا دورِهم با بچه ها انگور بخوریم.
همسرش باخنده میگوید:
من و فرزندانت همه انگور ها را خوردیم ،خیلی هم خوشمزه و شیرین بود...!
مرد با تعجب میگوید: تمامش را خوردید..؟!
زن لبخند دیگری میزند و میگوید: بله تمامش را.
مرد ناراحت شده میگوید:
یک من (سه کیلو) انگور خریدم یک حبه ی اون رو هم برای من نگذاشته اید؟! الان هم داری میخندی جالب است..!
خیلی ناراحت میشود و بعد از اندکی که به فکر فرو میرود...
ناگهان از جا برخواسته از خانه خارج میشود...
همسرش که از رفتارش شرمنده شده بود او را صدا میزند، ولی هیچ جوابی نمی شنود..
مرد ناراحت ولی متفکر میرود سراغ کسی که املاک خوبی در آن شهر داشته...
به او میگوید:
یک قطعه زمین میخواهم در یک جای این شهر که مردمش به مسجد نیاز داشته باشند وآن را نقدا خریداری میکند، سپس نزد معمار ساختمانی شهر رفته، و از او جهت ساخت و ساز دعوت بکار میکند و میگوید:
بی زحمت همراه من بیایید؛ او را با خود بر سر زمینی که خریده بود برده و به معمار میگوید:
میخواهم مسجدی برای اهل این محل بنا کنید و همین الان هم جلو چشمانم ساخت و ساز را شروع کنید..
معمار هم وقتی عجله مرد را می بیند تمام وسایل و کارگران را آورده و شروع کرد به کار کردن و ساخت مسجد میکند...
مرد ثروتمند وقتی از شروع کار مطمئن میشود به خانه برمیگردد.
همسرش به او میگوید:
کجا رفتی مرد...؟! چرا بی جواب چرا بی خبر؟!
مرد در جواب همسرش میگوید:
هیچ رفته بودم یک حبه انگور از یک من مالی که در این دنیا دارم برای سرای باقی خودم کنار بگذارم، و اگر همین الان هم بمیرم دیگر خیالم راحت است، که حداقل یک حبه انگور ذخیره دارم.
همسرش میگوید چطور؟ مگر چه شده؟ اگر بابت انگورها ناراحت شدید حق باشما بوده ما کملطفی کردیم معذرت میخواهم...
مرد با ناراحتی میگوید:
شما حتی با یک دانه از یک من انگور هم بیاد من نبودید و فراموشم کردید البته این خاصیت این دنیاست و تقصیر شما نیست.. جالب اینست که این اتفاق در صورتی افتاده که من هنوز بین شما زنده هستم، چگونه انتظار داشته باشم بعد از مرگم مرا بیاد بیاورید و برایم صدقه دهید؟!؟
وبعد قصه خرید زمین و ساخت مسجد را برای همسرش تعریف میکند....
امام جماعت تعریف میکرد که طبق این نقل مشهور بین مردم شهر الان چهارصد سال است که این مسجد بنا شده،
۴۰۰سال است این مسجد صدقه جاریه برای آن مرد میباشد ،چون از یک دانه انگور درس و عبرت گرفت..
ای انسان قبل از مرگ برای خود عمل خیر انجام بده و به انتظار کسی منشین که بعد از مرگت کار خیری برایت انجام دهد، محبوب ترین مردم تو را فراموش میکنند حتی اگر فرزندانت باشند
❄️🌨❄️❄️❄️🌨❄️❄️❄️
هدایت شده از 🏴{تنها مولود کعبه}🏴
🔆دعائي برای طول عمر در آخرین جمعه ی ماه رجب....
▫️ هرکس این دعا را در آخرین جمعه ماه رجب بخواند، ۱۱ سال بر عمرش اضافه می شود....
مرحوم آیةالله میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی، صاحب کتاب شریف «مکیال المکارم» در کتاب دیگر خود با نام «أبواب الجنّات فی آداب الجمعات» می نویسد:
مرحوم آخوند ملامحمدباقر فشارکی رحمةالله علیه، رساله ای در اعمال ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان تألیف فرموده است. وی در آنجا از بعضی کتب نقل فرموده است که:
هرکس در روز جمعه آخر ماه رجب، این دعا را بخواند، 11 سال بر عمر او اضافه می شود:
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. يَا أَجَلَّ مِنْ كُلِ جَلِيلٍ! يَا أَكْرَمَ مِنْ كُلِ كَرِيمٍ! وَ يَا أَعَزَّ مِنْ كُلِّ عَزِيزٍ! أَغِثْنِي يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ! بِفَضْلِكَ وَ جُودِكَ وَ كَرَمِكَ. وَ مُدَّ عُمْرَنَا، وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ عُمْراً بِالْعَافِیَةِ، یَا ذَاالْجَلالِ وَ الإکْرَامِ!».
📗منبع : ابواب الجنّات في آداب الجمعات، ص 567 چاپ موسسة الإمام المهدي عليه السلام .
🤲اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج والنصر و العافیه
▪️امام باقر (سلام الله علیه) فرمودند :
🖌 اگر ایمان #ابوطالب " سلام الله علیه " در کفه ترازو قرار بگیرد و ایمان خلق در کفه دیگر قرار بگیرد ، حتما ایمان او بالاتر است.
📚 بحارالانوار ، ج۳۵ ، ص۱۵۶
☀️
#حرف_خودمونی
💠خيلی وقت ها ديگران می توانند خوب و صميمی زندگی کنند اگر ما حرف اضافه نزنيم!
🔸سه سال از زندگی زوج جوان ميگذرد عمه ميگويد: چطور قابلمه هايت اينقدر زود خش برداشته؟!
شوهر بعدا زنش را توبيخ می کند که چرا مادرت برایت جهيزيه جنس خوب نخريده؟!
يکی به شوهر می گويد: چطور اينهمه مدت با اخلاق تند همسرت ساخته ای؟!
شوهر پس از شنيدن اين سوال زنش را تحمل نمی کند و کارش با او به دعوا و مرافعه می کشد.
🔹به زن می گويند چقدر شوهرت شب ها دير به خانه می آيد؟!
زن پاپيچ شوهر می شود و شکاکانه می پرسد اين وقت شب کجا بودی؟!
و اين شکاکيت کاذب همچون پتکی اعصاب و روان خانواده را له می کند.
🔸بياييد اينقدر از هم سوال نپرسيم، حرف اضافه نزنيم، توصيه های شخصی نکنيم
نپرسيم همسرت کو؟
چرا تنها آمدی؟
اين مانتو را چند سال قبل خريدی؟
شوهرت چقدر حقوق می گيرد؟
دستپخت همسرت خوب است يا نه؟
پدر زنت چند ميليون جهيزيه داد؟
خانه تان چند متر است؟
این همه کار می کنی چرا ماشین مدل بالا نداری؟
🔺حرف اضافه، زندگی ديگران را خراب می کند.
پس حواسمان را جمع کنيم که کم، درست و به موقع حرف بزنيم!
واقعا خیلی چیزها به ما مربوط نیست...
#مدینه_تا_کربلا
🩸 فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ ...
در نقلها آمده است:
در شب بیست و هشتم ماه رجب، هنگام خروج از مدینه و رهسپار شدن به سوى مکّه که فرزندان، برادرزادگان و برادران سیدالشهداء علیهالسلام با بیشتر خاندانش همراه او بودند، آن حضرت دائما این آیه شریفه را قرائت میفرمود:
📋 «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ»
🔹(موسى ترسان و نگران از آنجا بیرون رفت در حالى که میگفت: «پروردگارا، مرا از گروه ستمکاران نجات بخش».) قصص، ۲۱
🔻 طبق این آیه؛ حضرت موسی علیهالسلام برای رهایی از شرّ فرعونیان از مصر به سوی مَدین خارج شد.
📚 الإرشاد ج۲، ص۳۵
📚 إعلام الورى ج۱، ص۴۳۵
✍ امام حسین علیهالسلام با خواندن این آیه شریفه، حال خروج خود را از شهر مدینه به حال خروج حضرت موسی علیهالسلام از مصر تشبیه کرده که آنحضرت از ترس فرعون مصر ناچار به ترک شهر و دیار و فرار از شهر گردید، و امام حسین علیهالسلام نیز به خاطر شرّی که از جانب یزید و یزیدیان به آن حضرت میرسید، مجبور به ترک دیار و خانه و کاشانه خود شدند.
➖ در نَقلی آمده است:
حضرت سکینه سلاماللهعلیها جملاتی به این مضمون فرمودهاند:
هیچ شبی مانند آن شبی که ما از مدینه خارج شدیم، مضطرب و نگران نبودیم ...
📚 ریاض القدس ج۱ ص۸۰
📝 وقتی که میرفتند، دنیا گریه میکرد
شهر مدینه مثل زهرا گریه میکرد
وقتی که میرفتند، پشت پای آنها
چشمان جبرائیل حتی گریه میکرد
پائین پای ناقه مریم گریه میکرد
دورِ سر گهواره عیسی گریه میکرد
این است آن داغ عظیمی که برایش
حتّی میان تشت، یحیی گریه میکرد
بوسید اکبر دستهای مادرش را
در زیر چادر، امّ لیلا گریه میکرد
بر روی دامن مادری در گوش طفلش
آهسته تا میگفت "لالا" گریه میکرد
یک کاروانِ گریه شد وقتی رقیه
با گفتنِ "بابا بابا" گریه میکرد
در زیر پای محمل مستورهی عشق
منزل به منزل ریگِ صحرا گریه میکرد
وقتی که میرفتند، عالم سینه میزد
وقتی که میرفتند، دنیا گریه میکرد
🗓️تقویم شیعه 👈 آخر رجب
❶ﻣﺮﮒ ﺍﺑﻮ ﺣﻨﻴﻔﻪ
✅ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 150 هـ ﻧُﻌﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺑﻪ ﺍﺑﻮ ﺣﻨﻴﻔﻪ ﺭﺋﻴﺲ ﺣﻨﻔﻰ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻣُﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻬﺮ ﻣﺪﻓﻮﻥ ﺷﺪ.
📚ﻭﻗﺎﻳﻊ ﺍﻟﻤﺸﻬﻮﺭ : ﺹ 132.
❷ ﻣﺮﮒ ﺷﺎﻓﻌﻰ
☑️ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﻩ ﺭﺟﺐ ﺳﺎﻝ 204 هـ ﻣﺤﻤّﺪ ﺑﻦ إﺩﺭﻳﺲ ﺷﺎﻓﻌﻰ ﺩﺭ ﻣﺼﺮ ﻣُﺮﺩ.
ﺍﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﺑﻮ ﺣﻨﻴﻔﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪ و ﻣﺪّﺕ 4 ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺷﻜﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮد.
ﺟﺎﻯ ﺗﻌﺠّﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺪﺭ ﺷﺎﻓﻌﻰ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺍﻭ ﻣُﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺣﻴﺎﺕ ﺍﺑﻮ ﺣﻨﻴﻔﻪ ﺗﺄﺧﻴﺮ ﻛﺮﺩ !!
📚 ﺭﻭﺿﺎﺕ ﺍﻟﺠﻨﺎﺕ : ﺝ 7، ﺹ 259.
🌼 🌼
34.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀علی ولی الله