13.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 گناه غیبت و دروغ
🎙#مرحوم_کافی_ره
29.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 داستان : از احضار یک روح تا دختر قصاب و زبان
🎙#مرحوم_کافی_ره
به برکت صلوات، گمشده پیدا شد!
حجت الاسلام سید حسن صحفی سلمه الله تعالی:
یکی دیگر از رؤیاهای صددرصد صادقه بنده در رابطه با گم شدن انگشتر است. چند سال قبل سفری به تهران نمودم. موقع بازگشت به قم متوجه شدم که انگشتری که بی حد مورد علاقه حقیر بود، ناپدید شده است. (انگشتر عقیق زرد یمن با نوشته ماشاء الله لأقوة إلا بالله استغفرالله). قریب ۱۷ روز آنچه جستجو کردم انگشتر را نیافتم. تا آنکه سفر دیگری به تهران رفتم.
هنگام بازگشت در اتوبوس فراغتی دست داد. حدود هزار و پانصد مرتبه صلوات بر محمد و آل طیب و طاهر او فرستادم قاعدتأ« وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» نیز اضافه می نمودم. گویا همان شب بود که به برکت صلوات در خواب شنیدم شخصی گفت انگشتر در فلان جاست و هنگامی که برخاستم موقع نماز صبح بود. اهل منزل مشغول مهیا شدن برای نماز بودند. از داخل پشه بند صدا زدم یکنفر در خواب گفت انگشتر فلان جاست. اهل منزل به همان محل رفته و انگشتر را نزد حقیر آوردند.
منبع:
شمّهای از آثار ادعیه و انفاس قدسیّه یا داستانهای جالب، سید حسن صُحفی، قم: انتشارات شهاب، 1383، ص 226 و 227.
به برکت محبّت و برائت راحت شدم!
حجت الاسلام سید حسن صحفی سلمه الله تعالی:
ساعات آخر روز عید فطر در بین راه چالوس - تهران در کتاب شریف طب الرضاع آمده است که حضرت سفارش می فرماید از جای گرم بجای سرد نروید. کسانی که کمی از درد و درمان مطلع باشند، به اهمیت این کلام بظاهر کوتاه و در واقع بسیار بلند واقفند که چه بسیار امراض خطرناک و هلاک کننده ای مانند ناراحتی کلیه و ریه و نظائر آن بخاطر بی عنایتی به این دستور بسیار ساده بوجود می آید.
حقیر در سالهای اول پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ماه رمضانی جهت تبلیغ به چالوس رفتم. ناگفته نماند که چند روز قبل از سفر، عصر بسیار گرمی جهت قیراندود بام، ساعتی را در آفتاب گذراندم. بدون توجه بدستوری که در فوق به عرض رسید، وقتی از بام به زیر آمدم خود را نپوشاندم و برای شستشوی دستهایم نزدیک باغچه وسط حیاط نشستم. غافل از اینکه هوای بالای بام، وسط آفتاب تناسبی با هوای پائین ندارد. نیمه های همان شب متوجه شدم که پهلوی طرف چپم، درد شدیدی دارد. هرچه گرم کردم تخفیف پیدا نکرد. بچه ها را بیدار کردم. آن بندگان خدا هم کاری ازشان ساخته نبود، که ناگهان خواب مرا فرا گرفت. مجددا نزدیک آفتاب از درد بیدار شدم. از شدت درد مشرف به مرگ بودم که مرا به دکتر رساندند. پس از تزریق سرم و مداواهای دیگر بهبود حاصل شد. بعد خانواده (قریب باین مضمون) گفت: آن شب (یعنی در آن لحظه خطرناک و شدت درد) من تو را با لعن به ظالمین به اهل بیت پیامبر علیهم السلام خواب کردم. کنایه از اینکه نفرین به آنها سبب شد خدا لطفی کرد و تو بخواب رفتی. برگردیم باصل داستان: با سابقه کسالت کلیوی که داشتم، ثلث سوم ماه، نیمه شبی که از حسینیه ابوالفضلی های چالوس خارج می شدم، باران همراه با باد موجب شد تا گذشته از ناراحتی کلیه، ناراحتی ریوی نیز عارض شود. دو شب به درمانگاه وسط شهر رفتیم. با آن دکترهای خسته و خواب آلوده مانند دیگر نقاط که بجز سرگرمی و مشغولیات و احيانا اتلاف وقت و جان و مال چیزی ندارند، نه تنها بهبودی حاصل نشد بلکه وضعم به درجات وخیم تر شد. ناچار میزبان محترممان، طبيب بانک ملی را بمنزل آورد. خدا خیرش بدهد. گذشته از معالجه، دلداری هم داد. بهر شکل بود ماه را به آخر بردیم.
بعداز ظهر روز عید فطر، همراه با بعضی دوستان، عازم قم شدیم. ناراحتی کلیه شدید شده بود و هر چندی ناچار از ماشین پیاده می شدم. شاید همین پیاده شدنها و باد و سرمای بیرون از ماشین، وضع را خطرناک نمود. بطوری که از شدت درد می نالیدم و آنچه دعا و ثنا می کردم اثری نمی بخشید. یک مرتبه بخاطرم گذشت که به اسم (تعداد) چهارده معصوم علیهم صلوات الله چهارده دور تسبیح؛ یعنی هزار و چهارصد مرتبه صلوات بفرستم: «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم و احشرنا معهم و لعن اعدائهم اجمعین» که ناگهان میان جنگلهای اطراف جاده، طرف چپ، تابلوی «بهداری» ما را بخود جلب نمود. پیاده شدیم با اینکه روز تعطیل و ساعات آخر روز عید فطر بود و از قضا برق هم نبود، ولی خوشبختانه یک آقای بهیار با چراغ توری داخل ساختمان بخدمت بندگان خدای مهربان مشغول بود. ما وارد شدیم. با آن حال خراب در حالیکه آمپولی بدست داشتم، آن بنده خدا گرفت و همراه با یک آمپول از خودش تزریق نمود و گفت: به شهر «کرج» که رسیدید فلان آمپول را (اسمش را نوشت) تهیه نموده حتما تزریق نمائید که لااقل یک بیست و چهار ساعتی راحت شوید. نوشته را گرفته خداحافظی نمودیم. همین که داخل ماشین شدیم، ما را صدا زدند. برگشتیم، دیدیم آن آمپول که بنا بود «کرج» تهیه شود نزد آن آقای بهیار است. معلوم شد که بلطف حق و على القاعده بخاطر صلوات بر محمد و آل او و لعنت بر دشمنان آنها کرامتی شامل حال ما شده بود. یکنفر گفت: فلان آقا شنید که فلان آمپول باید به شما تزریق شود. رفت و از داخل ماشین، آمپولی که برای یکی از همراهان نزدیکش بود پیدا کرده و برای تزریق به شما در اختیار بهیار گذارده است.
آن آمپول آنچنان قوی بود که آن آقا با احتیاط فراوان و آرام آرام آن آمپول بزرگ را تزریق نمود و بطور معجزه آسا آن دردکشنده برطرف شد. وقتی وارد ماشین شدم و درد ساکت شد، متوجه شدم که خیلی گرسنه هستم. معلوم شد آن درد نمی گذاشته که من نیازمندی خود را به غذا درک نمایم. بخاطر دارم مقداری سیب نارس در ماشین بود، بخوردن آنها پرداختم.
منبع:
شمّهای از آثار ادعیه و انفاس قدسیّه یا داستانهای جالب، سید حسن صُحفی، قم: انتشارات شهاب، 1383، ص 229 -232.
#برای_اجابت_خواسته_ها
از حضرت امام هادی علیه السلام روایت شدہ که فرمود: هر که این دعا را پیشاپیش دعاهایش بخواند خواستهاش اجابت میشود:
◇ ماشاءَاللهُ تَوَجُّهاً الے اللهِ
◇ ماشاءَاللهُ تَعَبُّداً للهِ
◇ ماشاءَاللهُ تَلَطِّفاً للهِ
◇ ماشاءَاللهُ تَذَلُّلاً للهِ
◇ ماشاءَاللهُ استضاراً باِللهِ
◇ ماشاءَاللهُ استِڪَانَةً للهِ
◇ ماشاءَاللهُ تَضَرُّعاًالے اللهِ
◇ ماشاءَاللهُ استعانَةً باللهِ
◇ ماشاءَاللهُ استغاثَةً باللهِ
◇ ماشاءَاللهُ لا حَولَ وَلاقُوَّةَ الاّ بِاللهِ العَلِیِّ العَظیمِ
📓 بحارالانوار ج 92 ص 162
🌸( برای چشم زخم ) 🌸
👈 این آیات را خوانده بدمد برای چشم زخم مجرب است
آیه 57 سوره غافر
🌸 بسم الله الرحمن الرحیم 🌸
🌹🍃 لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ🍃🌹
💠 آیه 4 سوره ملک 💠
🌹🍃ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِيرٌ🍃🌹
📚مخزن تعویذات ص 43
چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:
1- از کاسبی پرسیدند:
چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟!
گفت: آن خدایی که فرشته مرگش
مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند
چگونه فرشته روزیش مراگم میکند.👌
2- پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود،
پدر دخترگفت:
تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم!
پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود،
پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید:
ان شاءالله خدا او را هدایت میکند!
دختر گفت: پدر جان
مگر خدایی که هدایت میکند
با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟!👌
3- از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟
گفت: آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود، یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم، صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد.
گفتند: توچه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم.
گفتند: پس تو بخشنده تری؟
گفت: نه!
چون او هرچه داشت به من داد اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم.👌
4- عارفی را گفتند: خداوند را چگونه میبینی؟
گفت: آنگونه که همیشه می تواند مچم را بگیرد اما دستم را می گیر✊🖐
رفع مشکلات به برکت صلوات!
حجت الاسلام سید حسن صحفی سلمه الله تعالی:
حقیر در سالهای حدود آخر عمر شریف حضرت آية ا... بروجردی ره ، جهت انجام وظیفه تبلیغی، گویا ماه صفر المظفر بود که عازم قمصر کاشان شدم. در بین راه مصمم گشتم تا برای حل مشکلات خود هزار مرتبه صلوات بفرستم «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم و احشرنا معهم و لعن اعدائهم اجمعین» در ماشین ختم صلوات را شروع کردم. پس از ورود به قمصر و گذشت چند روز، در عالم رؤیا دیدم که در منزلی هستم و مرحوم آقای بروجردی تشریف دارند و مهیای وضو ساختن هستند. حقیر یک ظرف آب آوردم خدمت معظم له تقدیم نمایم. بعرض رساندم حال من خوب نشده است.
از قرار فردای آن شب در ساختمان باغ یکی از آشنایان با عده ای نشسته بودیم. ضمن صحبت بنده خواب خود را نقل کرده و اضافه نمودم: بمن یک خیری خواهد رسید، زیرا هرگاه آقا را در خواب دیدم خیری متوجه من شده است. پس از نقل این ماجرا هنوز چیزی نگذشته بود که یک مرتبه دیدم مرحوم آقای حاج آقا سید محمدنوابی که حقیر در منزل ایشان وارد بودم داخل اطاق شدند. نامه ای از مرحوم پدرم در دست داشتند. همین که آنرا گشودم، دیدم آن فقید سعید مرقوم فرمودند (قریب باین بیان): فلان قوم و خویش آمد و به وضع قرض های تو را سر و صورتی داد!
منبع:
شمّهای از آثار ادعیه و انفاس قدسیّه یا داستانهای جالب، سید حسن صُحفی، قم: انتشارات شهاب، 1383، ص 234 و 235.
به روح با کرامت آیت الله سید حسین بروجردی رضوان الله تعالی علیه، صلوات فاطمی هدیه بفرمائید.
✍#_وفای_به_نذر
حاج میرزا خلیل تهرانی که از اطبای مشهور و دانشمندان عالی قدر شیعه است در زمان سید صاحب ریاض در کربلا به مداوای بیماران اشتغال داشت. او میگوید: هنگامی که ساکن کربلا بودم مادرم در تهران زندگی میکرد، شبی او را در خواب دیدم به من گفت: پسر جان من از دنیا رفته ام، جنازهام را پیش تو میآورند. کسی دماغم را شکست. چیزی نگذشت که نامه ی یکی از دوستانم به دستم رسید، در آن نامه نوشته بود: مادرت از دنیا رفت، جنازه اش را با جنازههای دیگر فرستادیم. وقتی جنازهها وارد شد مراجعه کردم، گفتند: ما خیال میکردیم شما ساکن نجف هستید جنازه ی مادرت را در رباط ذی الکفل گذاشتیم. پیوسته موضوع شکستن دماغ در نظرم بود. بالاخره جنازه ی مادرم را تحویل گرفتم، همین که کفن را باز کردم دیدم دماغش شکسته است، علتش را پرسیدم، گفتند: این جنازه بالای جنازههای دیگر بود اسبها میان رباط در هم آویختند و به جنازهها برخورد کردند و این جنازه از بالا به زیر افتاد، دیگر ما اطلاعی نداریم. پیکر مادرم را به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل (ع) آوردم، آن جا عرض کردم: یا ابالفضل! مادرم نماز و روزه را خوب نمی توانست انجام دهد، اکنون به شما پناه آورده ام، به فریادش برس، من با شما عهد میبندم پنجاه سال نماز و روزه برایش بخرم، پس از آن مادرم را دفن کردم. مدتی گذشت، شبی در خواب دیدم ازدحام و داد و فریاد زیادی بر پا است، خارج شدم دیدم مادرم را به درختی بسته اند و او را با شلاق میزنند، گفتم: چه کرده که او را میزنید؟ گفتند: حضرت ابوالفضل به ما دستور داده او را بزنیم تا مبلغی را که تعهد کرده بپردازد. داخل منزل شدم و مبلغی را که میخواستند آوردم، مادرم را رها کردند. او را به منزل آورده، به خدمتش مشغول شدم، وقتی از خواب بیدار شدم، حساب کردم مبلغی که در خواب از من گرفته بودند کاملا مطابق بود با پنجاه سال نماز و روزه، آن مبلغ را برداشتم نزد سید صاحب ریاض آوردم و تقاضا کردم از طرف مادرم پنجاه سال نماز و روزه بگیرند.
📙پند تاریخ30/2 ؛ به نقل از: دار السلام 2/ 245.
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🔴 توسل صبحگاهی به امام زمان (عج)
🔵 مرحوم نخودکی در نامه ای به یکی از علما پیرامون نحوه توسل به امام عصر علیه السلام فرمودند :
🌕 برای حوائج یک هفته قبل از طلوع آفتاب ۷۱ مرتبه بگو :
🔹 یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا فاطِمَه یا صَاحِبَالزَّمان اَدْرِکنی وَ لا تُهْلِکْنی
📚 منبع : نامه به یکی از علما و سادات دزفول (نسخه خطی)
.برای رهایی از چشم زخم چه کنیم؟
امام رضا علیه السلام در حدیثی تعبیر «العین حقٌّ» را درباره چشم زخم بکار برده و ضمن تأیید اصل چشم زخم توصیه هایی برای این موضوع دارند.
از امام رضا علیه السلام پرسیدند آیا چشم زخم واقعیت دارد؟ ایشان فرمودند:آری ،هرگاه تو را چشم زنند،کف دستت را مقابل صورتت قرار ده و [سوره حمد] و [قل هو الله احد] و [معوذتین] را قرائت کن و هر دو کف را به صورتت بکش .خداوند تو را از گزند آن حفظ می کند.
📚 مکارم الاخلاق ص ۴۷۴
🌹سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات🌹
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•