از دوران راهنماییم خیلی علاقه داشتم
و خودم کتابای مختلف و ویدیوهای
آموزشی مختلف میدیدم ، و موبایلگرافی
میکردم، بعدم رفتم کلاس عکاسی و
عکاس شدم و توی آتلیهامون کارآموزی کردم
بعدم کم کم رفتم سراغ فیلمبرداری....
و خلاصه الان عکاسی و تدوین و فیلمبرداری میکنم،
کارهای فتوشاپی هم قبلا بلد بودم ،
اما الان اکثرشو یادم رفته😁
زِدگرافـی✨
اول کیف پول بوده و بعد الان شده چمدون😂 دقت کنید شام توی دیسها بود و به ما ۳ نفر آتلیه یه رون مرغ ر
یه خبری🙄
توی تالار امشبم
خانواده این خانومه هستن...🦦
وااای وقتی چشم تو چشم شدم باهاش...
یه سکانس سینمایی رخ داد😂
همه مرغا و گوشت و ماهیچهها
از جلوی چشمم رد شدن یه دور🤣🙏
زندگی اینجوریه که
قویای
قویای
قویای
قویای
یهو لیوان از دستت میفته زمین،
میزنی زیر گریه .
دیشب پخش کلیپ تالار رو ترکوندم😭🫀💥
عروس داماد از اول تا آخر گریه کردن😭
و بعد پخش ، هرکس رو میدیدم توی چشماش اشک بود😭
زِدگرافـی✨
بعد از چند روز خیلی خیلی خیلی سخت بالاخره امروز برگشتم به جایگاه خودم😷👩🏻💻 یعنی بعد از کرونایی که سا
میگن بعد از هر سختیای آسونیه....
بعد از دوهفته مریضی و.....
این اشکای ذوق عروس داماد
و دعاهای خیر خودشون و خانواده اشون
لبخندای از ته دلشون....
اینا همه همون "آسونی" بود برام.....