زِدگرافـی✨
یادتونه اینو نوشته بودم؟ امشب که بعد از مدتها همرو دیدم یه حس شادی و بغضی داشتم، که خیلی سعی کردم
بعد از این پیام کانالم، تصمیم گرفتم که
هرهفته برم و مادرجونم رو ببینم...
دقیقا چهارشنبه هفته بعدش گفتم
وقتی برم پیشش ، گل نرگس میخرم و
براش میبرم تا خوشحال بشه...
و اون موقعی که این تصمیم رو گرفته بودم ، دقیقا آخرین دیدار بود.....🙂🙂
زِدگرافـی✨
خـاطـرههای خـونـهی مـادربزرگــه... این لحظههارو با هیچ چیزی توی دنیا عوضشون نمیکنم👵🏻🤍 #بماندبهیا
همیشه میگن واقعا قدر تک تک لحظههارو بدونید و هییییچ لحظهای به عقب برنمیگرده.....
دقیقا این حسرت و عذاب وجدان به دل من موند تا ابد....🙂
و آرزوی خریدن گل نرگس براش...🙂
واقعا اینطوریم که باورم نمیشه و هر هفته میگم خب گل نرگس بخرم ببرم.....
زِدگرافـی✨
خـاطـرههای خـونـهی مـادربزرگــه... این لحظههارو با هیچ چیزی توی دنیا عوضشون نمیکنم👵🏻🤍 #بماندبهیا
کتاب قصههای خونه مادربزرگه
به آخرین قصهاش رسید و تموم شد...
ممنون میشم برای شادی روح تمام اموات اعضای کانال و خصوصا مادربزرگ بنده یه صلوات بفرستید😔✨
گاهی نیاز داری بارها و بارها و بارها در مورد یک موقعیت، خاطره یا اتفاق ناخوشایند با کسی صحبت کنی تا بتوانی آن را هضم کرده و به رنج حاصل از آن غلبه کنی.
ولی کجاست آدمی که درک این مسئله را داشتهباشد و آنقدر تو را بخواهد که بدون هیچ تعارف و منتی پای حرفهای تکراریات بنشیند و با شوقی چندین باره تو را گوش بدهد و آرام کند و حتی حق بدهد اگر هنوز نتوانستهای از ناحیهی تاریک جهانت عبور کنی و هنوز هم برای آن مسئلهی قدیمیِ بارها بیان شده، غمگینی...
#نرگس_صرافیان_طوفان
زِدگرافـی✨
اگه خدا بخواد دوباره میخوام فعالیت کنم🥴😥
چقدرم فعالیت کردم🥲
ولی فقط کسایی که همیشه میمونن😭🫀