بعضیها دو سه یا چهار فرزندشان به شهادت
رسیدند. این چه نیرویی است که به مادری که
فرزند خودش را عاشقانه دوست دارد، آنچنان
قوتی میبخشد که در مقابل شهادت فرزند یا
فرزندانش چنین قدرتی از خود نشان میدهد؟
این از ایمان است. [آیتاللهخامنهای۱۳۶۹/۱۰/۱۳]
🕸| Ziaratt
زیـاࢪٺ زیبـاسٺ !'
#آیینہسوم 〔در انتظار نرگس🌻〕 آقای من! دلم تنگ شماست... ای غریب قریب، میخوانم دعای امن یجیب، که توی
#آیینہچهارم
〔در انتظار نرگس🌻〕
آقای من!
ای رفیق قدیمی
می شوی با من صمیمی ؟
دردلم جا داری آنقدر که کریمی
بکش بر سرم دست یتیمی
ارباب من ، اشک های سوزانم را به امید سلامتی و فرجتان میریزم هر چند که میدانم
جگرتان سوخته از کم محلی ما نوکران و
قلبتان به درد آمده از آرزوهای دنیایمان و
ظهور طولانی شده به خاطر گناهانمان
یا ابن الحسن!آقا جان کی شود بیایی و مرهم شوی بر دل پر زخم شیعیان ،که از غم دوری زخم ها خورده است قلب و جان،بیا و با ظهورت آرام کن این جهان، دعا کن که تمام شود غیبت و آرام شود زمین و زمان
من که گنهکار و روسیاهم ولی ، میدانم که دست رد به سینه ام نمیزنی ، دعا کن که بیایی با شمشیر علی ، که تا ظهور مانده است راه کمی
گل زهرا !
فان مع العسر یسرا
سختی ها میگذرد اما
میماند شیرینی ظهورتان بر دل ها
بی قرار تو امُ در دل تنگم گلههاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصلههاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست
✍🏻 بھ قلم امانھ
«وقتی در شب راه میرفتم
و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم
از کنارم گذشت
گفتم: هِی نگاه کن!
روی مژههایت دانههای برف ریخته است...
و او گفت:
این برف نیست،
پرهای بالشیست که خدا در آسمان تکانده است..!
و سپس لبهای خندانش را گشود
تا برفی را فوت کند
و ما هر دو خندیدیم
بعد به چشمانش نگاه کردم؛
و دیدم که چشمانش،
گرمترین پناهگاهِ جهان است..»
یادی کنیم از
گرمای ڪرسی
بویِ نفتِ علاءالدیـن
صدای قُل قُلِ جوشیدن سماور
عزیز جون داره بافتنی میبافہ ؛🧣
مامان داره آبگوشت بار میذاره
آقاجون داره اخبـار رادیو رو گوش میکنہ📻
بابا داره چرت میزنہ
منم دفتر و کتابـم پهنہ روی ڪرسی و
بیرون داره برف میاد 🌨. .