گویا به پرستارها اعلام کردند که سردار سلیمانی
برای دیدار مصطفی آمده . یکی از پرستارها آمد
پیش مصطفی و گفت: من میدونم تو شخصیت
مهمی هستی ! مصطفی هم با بیتفاوتی پاسـخ
داد : مـن و تو مثل همیم و هیچ تفاوتۍ با بقیہ
نـداریم؛ پرسـتار گفت: ولی میدونم ڪہ سـردار
سلیمانۍ به دیدن تو اومده: مصطفۍ هم جواب
داد : ایشونم یکیه مثل من و تو !
همیشه همینطوری بود . نه فقط آن موقع ، قبل
ار آن هم برایش مهم نبود که آدم شناخته شدهای
باشد یا نه؛ اگر هم کاری انجام میداد اسم و رسم
برایش مهم نبود . . .
- صفحہای از کتاب قرار بےقرار
را بہ مطالعہ نشستید📚♥️^^!
شهید مصطفۍ صدرزادهـ با نام جهادۍ «سید ابراهیم»
فرماندھ ایرانۍ گردان عمار از لشکر مقتدر فاطمیون بود.
در کتاب اسم تو مصطفاست، زندگۍنامه داستانۍ شهید
مصطفی صدرزادھ را بہ روایت همسر ایشان، خانم سمیہ
ابراهیمپور و قلم راضیه تجار مۍخوانید . 📒🧷🌻𓂅
راضیه تجار با قلم شیوا و زیبای خود داستان
زندگی این شھید بزرگوار را از زبـان همسرش
نوشته است. از زمانی که مصطفی و سمیه که
یکی زاده شمال و دیگری زاده جنوب بود باهم
در تهران آشنا شدند و پیمان عشق بستند تا آن
زمان که روح یکی آنقدر بزرگ شد تا دیگر در
پوست خودش نگنجید و به معراج رفت🕊🌿.
•📗• ڪتاب اسم تو مصطفی است .
زیارتزیباست!InShot_20230301_222726758-mc.m4a
زمان:
حجم:
7.6M
اما برای همین مسافت کوتاه هم رو به باد ایستادم...!🌱
[کلیک^^]
معرفیکتابشهیدصدرزاده📖
با نوای دریا♥️🎙️
از امام رضا(؏) نقل شده که پدࢪم
را در خواب ديدم که فرمودند:
پسرم! ،هرگاه در سختى و گرفتارۍ بودى جمله
« يا رؤوف يا رحيم » را فراوان بگو...
🌻•• |منهج الدعوات،ص 397|
ــ˘.˘ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آقا امیرالمؤمنین(؏):
رفیق واقعے تو کسی اسٺ؛ که همچون
پروانھ در سختی همراه تو باشد.♥️🌿
🌻•• |غُررالحِکم|
وقتے خدا خـودش گفته :
🌺فَإِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرًا🌺
که با هر سخٺی که میبینۍ بعدش آسونیھ دیگه نگران چی هستی؟!🧡