امام حسـین(؏) روز دوم محرم سـال 61
ه-ق بهـ سرزمین کربلا وارد شد. بهـ خاطر
همین روز دوم محرم، روز ورود به ڪربلا
نامگذاری شدهاست. روزدوم نماد پایدارے
اسـت. اباعبداللهالحسـین(؏) از همان آغاز
حرڪت بـا حـوادث گوناگونے روبهرو شد.
از بےوفایےکوفیان گرفته تا تعقیبشدن از
سوی سپاهیان دشمن. با این حال از ادامه
راه منصرفنشد و همچنان استواریورزید.
حسین(؏) آموزگار بزرگ پایداریست🤍!
< سیدالشھداء امام حسین❲؏❳:
هیـچ ڪس روز قیـامت در امـان نیسـت ،
مگر آن ڪهـ در دنیـا خـدا ترس باشـد✨.
ــ ـــــــــــــــــــــــــــــ
ڪسے کہ بخواهـد از راه گنـاه بہ مقصـدے
برسـد، دیرتر بہ آرزویش مےرسـد و زودتـر
بہ آنچه مےترسد گرفتار مے شـود 🌿 . .
〔 #محرم | منزلگاه دوم🖤〕
سفرشان به پایان رسیده بود و اکنون
به ڪربلا رسیده بودند، ولی ایـن سفر
مانند سفرهای گذشـته نبود، ایـن سفر،
بازگشتی نداشت و حسین؏ نیز این را
میدانست ولی با این حال اهلبیتش را
راهی این سفر کرد و قدم بر روی خاکی
گذاشت که روی همان خاک تکه تکهاش
میکنند و سَرش را از بدنِ مطھرش جدا
میکنند. زینب دل نگرانتر از همیشه بود
گویا به دلش افتادهبود که قراراست چه
بهروز خود و خانوادهاش بیاید، به دلش
افتاده بود که جوانِ هجدهسالهشان قرار
است چگونه شهید شود ؛
30.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بہ نالہ شد زمین و آسمان، ولولھ . .
┈─────────┈
❥︎[ ᴢɪᴀʀᴀᴛᴛ ] ֶָ࿐
زیـاࢪٺ زیبـاسٺ !'
بہ نالہ شد زمین و آسمان، ولولھ . . ┈─────────┈ ❥︎[ ᴢɪᴀʀᴀᴛᴛ ] ֶָ࿐
برگرد بابا حسین(:
اینجا قرار است دردانه دخترت رقیه
یتیم شود، قرار است خیمهها بر سرتان
بسوزانند و سرهایتان را بر نیزه بگیرند
برگرد مولای من؛ برگرد و نگذار داغت،
سالها برمردم جهان بماند؛ انگارحرمله
دارد نزدیکتر میشود، انگار قرار اسـت
همهی ما یتیم شویم؛ برگرد پسرِ فاطمه
کاش میشد آنروز و آنسال این سخنان
به گوششان میرسـید و بـاز میگشتند؛
ولی نرسید و رفتند بی آنکه هیچ کدام
حتی جرعهای آب بنوشند . .☁️🥀>
>• قمر 𓏲
〔 #محرم | منزلگاه سوم 〕
پا برهنه، در بیابان های دشت نینوا
قدم میزند؛ تنها خدا میداند که چه
میکند با او خارهای بیابان . .
با صدای غمناکش صدا میزند:
بابا، بابا کجایی بابا ؟
و همینطور که ابرهای وجودش
بارانی روی زمین میریزند؛ سنگ
او را به زمین میزند ؛
با صورت خاکی و پاهای زخم شده
بلند میشود؛ پایش میسوز اما کسی
نیست که او را در آغوش بگیرد؛
اگر بابایش بود او زمین نمیخورد؛
اگر بابایش بود برایش لالایی میخواند؛
اگر بابایش بود تنهایی عذابش نمیداد؛
اگر بابایش بود . . 🍂🌒'
>• بابونھ 𓏲
« پدر جـٰان ، چہ کسی تو را بـا خونت
خضاب كرد! ای پدر كہ رگهای گردنت
را بريد! ایپدر، کہ مرا در كودکی يتيم
كرد! پدر جان، بعد از تو بہ كہ اميدوار
باشيم؟ پدرجان، اين دختر يتيم را كہ
نگھدارۍ و بزرگ كند؟! »
◝ مقتل ، نفسالمھموم ٤٥٦◜
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وزیده اسـت صدایے... شبیھ لالایےست ؛
بغل گرفتھ پدر را، عجیب بابایےست🖤
┈─────────┈
❥︎[ ᴢɪᴀʀᴀᴛᴛ ] ֶָ࿐