30.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بہ نالہ شد زمین و آسمان، ولولھ . .
┈─────────┈
❥︎[ ᴢɪᴀʀᴀᴛᴛ ] ֶָ࿐
زیـاࢪٺ زیبـاسٺ !'
بہ نالہ شد زمین و آسمان، ولولھ . . ┈─────────┈ ❥︎[ ᴢɪᴀʀᴀᴛᴛ ] ֶָ࿐
برگرد بابا حسین(:
اینجا قرار است دردانه دخترت رقیه
یتیم شود، قرار است خیمهها بر سرتان
بسوزانند و سرهایتان را بر نیزه بگیرند
برگرد مولای من؛ برگرد و نگذار داغت،
سالها برمردم جهان بماند؛ انگارحرمله
دارد نزدیکتر میشود، انگار قرار اسـت
همهی ما یتیم شویم؛ برگرد پسرِ فاطمه
کاش میشد آنروز و آنسال این سخنان
به گوششان میرسـید و بـاز میگشتند؛
ولی نرسید و رفتند بی آنکه هیچ کدام
حتی جرعهای آب بنوشند . .☁️🥀>
>• قمر 𓏲
〔 #محرم | منزلگاه سوم 〕
پا برهنه، در بیابان های دشت نینوا
قدم میزند؛ تنها خدا میداند که چه
میکند با او خارهای بیابان . .
با صدای غمناکش صدا میزند:
بابا، بابا کجایی بابا ؟
و همینطور که ابرهای وجودش
بارانی روی زمین میریزند؛ سنگ
او را به زمین میزند ؛
با صورت خاکی و پاهای زخم شده
بلند میشود؛ پایش میسوز اما کسی
نیست که او را در آغوش بگیرد؛
اگر بابایش بود او زمین نمیخورد؛
اگر بابایش بود برایش لالایی میخواند؛
اگر بابایش بود تنهایی عذابش نمیداد؛
اگر بابایش بود . . 🍂🌒'
>• بابونھ 𓏲
« پدر جـٰان ، چہ کسی تو را بـا خونت
خضاب كرد! ای پدر كہ رگهای گردنت
را بريد! ایپدر، کہ مرا در كودکی يتيم
كرد! پدر جان، بعد از تو بہ كہ اميدوار
باشيم؟ پدرجان، اين دختر يتيم را كہ
نگھدارۍ و بزرگ كند؟! »
◝ مقتل ، نفسالمھموم ٤٥٦◜
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وزیده اسـت صدایے... شبیھ لالایےست ؛
بغل گرفتھ پدر را، عجیب بابایےست🖤
┈─────────┈
❥︎[ ᴢɪᴀʀᴀᴛᴛ ] ֶָ࿐
- بسمربالجھاد✨ -
و زیارٺـنامھ ، روایت خادمےِ دخترانی
است کہ بند پوتینهایشان را، محڪم
بستند، سلاح بر دست گرفتند و شدند
«افسرانجنگنرم» تا علمدارانھ ، عَلَم ِ
این هیئـت را بہ دستان مھدۍ موعود
برسانند انشاءاللھ♥️؛ ↯
https://eitaa.com/joinchat/3190751599C3b8129680f
زیـاࢪٺ زیبـاسٺ !'
- بسمربالجھاد✨ - و زیارٺـنامھ ، روایت خادمےِ دخترانی است کہ بند پوتینهایشان را، محڪم بستند، سلا
؎
چند خطی نوشتھ ، از جبھہ
خادمین زیارت بہشما کہ نور
چشم مایید . . 🌚🤍☝️🏾
〔 #محرم | منزلگاه چھارم 〕
ــ🍂ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همانند باد آزاد ؛ آزاد در انتخاب ،
انتخاب چه ؟
انتخاب جبهه حق و باطل ؛
او با نگرش صحیح دریافت که این
راهی که بر آن پا گذاشته باطل است .
پس تسلیم جبهه حق شد و
به قیمت جانش ، ایستاد و ایستاد
و دفاع کرد از آنچه که باور داشت !
او حر بن ریاحی بود
همان آزاد مرد . همان که وقتی
به اشتباه خود پی برد ، ادامه نداد .
همانی که قسم خورده بود تقاص
آبی را که بر روی قافله بسته بود
را بدهد . او برای ادب خویش به
درجه شهادت رسید .
>• اربابقلم 𓏲