﹝لَوْماتَ مَنْ بَيْنِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَمَا
اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ اَنْ يَكُونَ الْقُرآنُ مَعى﹞
؛
اگر همهآنچہ بين مشرقومغرب هست
از بین بـرود، تا وقتى قرآن با من باشد
احساس تنھایۍ نمیكنم .
- حضرت ِدعاهای عاشقانھ🫀<
وجود مقدس زینالعابدین(ع) قھرمان
معنویت است، معنویت بهمعنی درست
و صحیح آن؛ یعنی یڪی از فلسـفههای
وجودی فردی مثل علی بن الحسین این
است که وقتی انسان خاندان پیغمبر را
مینگرد، هر کدام را، و علی بن الحسین
را که یکی از آنهاست، میبیند معنویت
اسلـام یعنی حقیقت اسلـام، آن ایمان به
اسلام تا چه حد در خاندان پیغمبر نفوذ
داشته است .🤍!
ـ ـــ ــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــ
🖇↜ استادشھیدمطھرۍ ؛
ꔷ・📺・ꔷ
تکتک خشـت های خـانهی مادربزرگ
مرا میـانِ خیالاتوخاطراتِ کودکیام
دفن میکند، همـان روزهایی که فارغ
از تمام هـیاهو و شلوغیهای دنیـا در
پی قایمموشکبازیهایمان با بچههای
همسایه بودیم، روزهایی که لبخند و
خندههـایمان بـر بغض و اشكهـایمان
برتری داشـت، آن روزها قھقھہهایمان
گوشِ دنیـا را کَر کرده بود و دیگر غـم
و غصه برایمان معنـا نداشت؛ شیرینیِ
آنروزهـا، همـان لقمههای نـانُ پنیـر و
گردویی بود که با بغل دستیمان نصف
میکردیم . .
زیـاࢪٺ زیبـاسٺ !'
ꔷ・📺・ꔷ تکتک خشـت های خـانهی مادربزرگ مرا میـانِ خیالاتوخاطراتِ کودکیام دفن میکند، همـان روزهای
همـان تلویزیونهـای کوچـك و قدیمی
که حتی رنگی هم نبـود ولی در عـوض
دنیـای حقیقیمان ، رنگی و بـا طراوت
بود. خـانهی مـادربـزرگی که حالا دیگر
خلوت شده، آن روزها پر بود از غوغـا
و سروصدای بچههـا حالا دیگر صدایی
بـرای آن بچههـا بـاقی نـمـانده، و دیگر
حتی اشكھایشان بر خندههایشانغلبه
میکند حالا تلویزیونها رنگی شد ولی
دنیایمان دیگر رنگی نشد(:
- قمـر🌒>
چون نور بتاب، در میان تاریکی شبها
شهر خفته را در دستان نسیم قدم بزن،
طـــعم ملس انار های کدخدا را ببوس،
آنــگاه ماه را بنـــــوش و پیش از سحر
محو شو . صبح را ك چشیدی ،
دست فنجان قہــوهات را بگیر، فرار کن
و شب باز آی نگاه ك تاریکی را بوییدی،
دوباره بتاب و این حکایت از نو تازه کن .
- موڹا🪴(:
نور باید بود
در همھمہ خاكهای سرد
نور باید بود
در تاریکے فصلهای پر اندوه
نور باید بود ✨𓄹 . .