ضحـیٰ²¹³
حالا آقایعزیزم اکنون تا به ابد در جایجای مناسبهای تقویم جایخالیات درد میکند و ما بهیاد بودنت
بعد رفتنت جای خالیات در قلب هایمان همیشه درد میکند!
اما همیشه یادت در قلب هایمان زنده خواهد بود ..💔
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشبم مثله تمام زیارت هام شکر بجا آوردمُ این مصرع رو زمزمه کردم؛
تمام فخرِ من اینه مجاورِ شما شدم:)
[مأمنمن]
؛
هفتهای گذشت تولدی بود که صاحبش هنوز مزاری ندارد… تریبون های مختلف تبریک گفتند و ابراز دلتنگی کردند اما برای من یادآور داستان غربت مدینه و پنهانی بودن مزار دختر رسول خدا بود
کسی که نبودنش را هنوز نمیشود لمس کرد،
چون جایی نیست سر بگذاری و بغضت را آرام کنی؛ اما همین بینشانی، همین بیمزاری، او را شبیه به جدّ عزیزش کرده؛
حاضر در قلب ها، اما دستنیافتنی.
تولدش که رسید نه شمعی داشتیم که قطره قطره آب شویم،
نه سنگی برای تکیه دادن…
فقط دلی ماند
که آرام زیر لب گفت و سوخت :
ایرهبرشهیدم تو نیز، مثل مادرت زهرا(سلاماللهعلیها)
جایی در خاک نداری چون مزارت درون دلهای ماست ...
#قلمِدل
از حلاوت سخن گفتن با خدایم مینویسم ؛
تکبیر میگویم اما هنوز دلم آرام نگرفته ..
ذهنم مدام این سو به آن سو سوق داده میشود میان خاطرات دیروز برنامهریزی های امروز، حواسم را جمع میکنم تا [ایاکنعبدوایاکنستعین] را با جان زمزمه کنم محضرت،
بارالها عاجزانه میگویم ، که بنده توئیم چون غیر تو وجود ندارد که مدد بگیریم
هنگامی که رکوع میروم ، و در محضر خدیو سر تعظیم فرود میآورم گویی خودم را از جهانیان جدا کرده! اما بار گناه بازهم در دلم سنگینی میکند ..
ضحـیٰ²¹³
از حلاوت سخن گفتن با خدایم مینویسم ؛ تکبیر میگویم اما هنوز دلم آرام نگرفته .. ذهنم مدام این سو به
سجده که میکنم ، آرامشی بینظیر نصیب دلم میشود آرامشی که فقط با بندگیاش ممکن میشود انگار که پیشانیام را بر زانوی خالقم گذاشتم، اینجا نزدیک ترین نقطه نزدیک به خدایم است((:
در دلم می گویم میبینی؟ با همه ضعف هایم ، باز هم آمدم محضرِ مملو از نور خودت تا تاریکی هایم را درمان کنی ..(:
همین جزئيات کافیست، همین ها بندگیست.. یعنی اینکه قلبم راه خانهی خدا را میشناسد و جز به درگاه او رجوع نمیکند .
کتابِ _کهکشان نیستی رو شروع کردم، چند روزیه که همراه شدم با آیت الله سید قاضی طباطبایی نجف زندگی کنم ((:
راوی به قدری قشنگ از خاک نجف نوشته و از عشق به مولا روایت کرده که شیعه به حال میاد
وقتی میخونم انگار که منم تو خیابون شارع الرسول یه خونهی نقلی دارم
و مشغول زندگی کنار مولا هستم ..
سطر به سطر این کتاب آغشته به صحن و سرای نجفِ مولاست ..
به قول این عالم بزرگ که " نجف تمام آرزوی من است . اصلا نجف همهچیزش عجیب بود . حرمش ؛ خاکش ؛ هوایش ؛ وادیالسلامش با دویست و شصت پیامبر مدفون در آن ؛ درویشها و گداها و دستفروشهایش و اساتید اخلاق آسمانی و طلبههایش که چنان قلب مستعدی داشتند که پندها اینچنین در وجودشان اثر میکرد . انگار همهچیز از جنس دیگری آفریده بودند گویا در مدار این خورشیدِ بیکران همهچیز به اعلیترین حدش میرسید .
~احوالات
ضحـیٰ²¹³
اینجا به امام رضا 'علیهالسلام میگی چت شده بعد امامرضا 'ع' بهت میگه : درستش میکنم حالا بفرما چایی
معتقدم یک لیوان چای از چایخونهی حضرتی رو که دارندهی هزار و یک خواص مثلِ حلّال مشکلات به صورتِ آنی، از بین برندهی غمها، تسکینِ فوریِ درد، باز کنندهی راههای گرفتهی قلب، آرام بخشِ ذهن، باید به عنوان یک داروی مقوی تجویز کنن.