مرثیهای برای دو عزا ؛
یادوارهای از دل برای «مریم کهریزی» و فرزند بهدنیانرسیدهاش «نورسا ملاآقایی» که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به منزل مسکونیشان در چقاگلان کرمانشاه به همراه خانوادهاش به شهادت رسید!
ضحـیٰ²¹³
مرثیهای برای دو عزا ؛ یادوارهای از دل برای «مریم کهریزی» و فرزند بهدنیانرسیدهاش «نورسا ملاآقای
ما علیدوستها یک تصویر جانسوز داریم از هزار و چهارصد سال پیش. از شبی که فاتح خیبر، تک وتنها پارهی تنش را زیر تلی از خاک دفن میکند. داغ این تصویر به تنهایی کافی است تا برای غم این مرد بمیریم، مردی که تازگیها پدر شهید شده، شهید محسنبنعلی! ولی صحنه به همینجا ختم نمیشود. ما امام رجزخوانمان را میبینیم که کنار مزار ریحانهی پهلو شکستهاش ایستاده است به مرثیهخواندن: «ایکاش پیش از تو میمُردم فاطمهجان! بعد از تو دنیام تاریک شد و ماه و خورشید به حالم گریه کردند!» فکر میکردیم آن شب، آخرین شب این غم باشد.
ضحـیٰ²¹³
اما نشد؛ چیزی شبیه این تصویر را فروردین امسال دیدیم؛ در معراج شهدای کرمانشاه .. مردی که هم همسر شهید بود و هم پدر شهید!
سنگینی تابوت بانویش بسیار سنگین بود که او را بر روی تابوت عزیزَش خم کرده بود! مردی قد خمیده با دو عزای همزمان! باید برای کدام داغ دلداریاش میدادند ؟ غم نورسای بهدنیا نیامده، یا غم مریم از دنیا رفته ؟!
وقتی هردوشان را توی یک تابوت دید ..، نای ناله نداشت، سراپا اشک شد و بارید. آری درد فراق آن مرد از عزیزَش شبیهترین درد به داغ آنروزهای امیرالمومنین بود((: آن لحظه که گفت: «بعد از تو، خیری در زندگی دنیا نیست فاطمهجان!»
گویی ما علیدوستها رسم داریم با زنده شدن این داغ ها مجدد یک عمر برای وداع عاشقانهی امامان دوباره اشک بریزیم و ته دلمان دعا کردیم هیچ مردی اینطور عزادار عزیزش نشود. انگار قرار است همان داغ، همان درد را هزارباره ببینیم .. تا کمی از غم مولا به جانمان بنشیند و شبیهمان کند به امامی که دوستش داریم ..
بعضی وقتا یسری چیزا نشونه میشن برای تسلای دلِ بیقرار ؛
در درگاه الهی چیزی گم و خواستهای رد نمیشود، اما ممکن است زمان آن هنوز نرسیده باشد .
مثله یه متن از کتاب که تلنگر امروزم شد(:
بله خیلی درست گفتید آقای مجری،
آدمی وقتی عزیزش به رحمت خدا میره به دنبال نشونهست!
دقیقا با خاطراتِ عزیزش زندگی رو میگذرونه((:
مثله تک به تک عکسهای قاب شده از رهبر شهید داخل رواق های حرم که واقف بر اینه که مشهد هم در فراق شما گریست ..
یا مرور بیانیه هایی که به مناسبت ایام دادید ُالان فقط داغش بر دل ما نشسته ..
درحال حاضر هم که مکبر بیت رو به مقتل شما دعوت کردن،
مجدد یاد قنوت نماز هاتون زنده شد(:
ما عدهای هستیم که دائما نیازمند حرم هستیم . نیازمند به آغوش کشیدن ضریح ! با قدمهای آهستهای که در صحن برمیدارم نفسهای عمیقی میکشم ؛ میگویم غریبم ، شبیه به گلدانهای پژمردهای میآیم که مدتهاست کسی زحمت نداده از آن مراقبت کند و بوی آخرین گلی را میدهم که حضرت در گلدانِ قلبم کاشت .
در چاه روزگار که میافتم چارهام حرم و تسلای دلم آغوش ضریحت میشود !
حرم توست که مرا از ظلمات دنیوی به عرش معنوی میبرد .
من فکر میکنم این شگفتانگیز است که کسی ، درحالی که اندوه محاصرهاش کرده و اشک از چشمهایش سرریز میشود به حرم میرود تا آنی جلا بخشی روحش را ..
یا بهتر است بگویم ما غریب ها راهی جز راهِ منتهی به حرم نداریم
سیدهمعصومه درواقع منظورم آن است ما میآییم تا در آغوشت پناه بگیریم:))))
[مأمنِمن]
به دنیایی که به نبودن سیدعلیحسینیخامنهای بعد از هفتاد روز در آن عادی و کمرنگ میشود دل
نمیبندم.
مجبوریم به گذر کردن از پیچ و خم زندگی اما باور نمیکنم که دنیا بعد از همچو تویی هنوز ایستاده آقا ..!
گویی که جهان از درون فرتوت شده و فروپاشیده اما ظاهر خویش را حفظ کرده
ستاره ها به چه میبالند؟. که بعد از این ایام جانسوز فقدانِ شما این چنین برق میزنند؟
ماه چطور؟ او نیز بعد از تو به خاموشی نگرایید ..
دنیا عجب بیمعرفت و شرم است.