ما عدهای هستیم که دائما نیازمند حرم هستیم . نیازمند به آغوش کشیدن ضریح ! با قدمهای آهستهای که در صحن برمیدارم نفسهای عمیقی میکشم ؛ میگویم غریبم ، شبیه به گلدانهای پژمردهای میآیم که مدتهاست کسی زحمت نداده از آن مراقبت کند و بوی آخرین گلی را میدهم که حضرت در گلدانِ قلبم کاشت .
در چاه روزگار که میافتم چارهام حرم و تسلای دلم آغوش ضریحت میشود !
حرم توست که مرا از ظلمات دنیوی به عرش معنوی میبرد .
من فکر میکنم این شگفتانگیز است که کسی ، درحالی که اندوه محاصرهاش کرده و اشک از چشمهایش سرریز میشود به حرم میرود تا آنی جلا بخشی روحش را ..
یا بهتر است بگویم ما غریب ها راهی جز راهِ منتهی به حرم نداریم
سیدهمعصومه درواقع منظورم آن است ما میآییم تا در آغوشت پناه بگیریم:))))
[مأمنِمن]
به دنیایی که به نبودن سیدعلیحسینیخامنهای بعد از هفتاد روز در آن عادی و کمرنگ میشود دل
نمیبندم.
مجبوریم به گذر کردن از پیچ و خم زندگی اما باور نمیکنم که دنیا بعد از همچو تویی هنوز ایستاده آقا ..!
گویی که جهان از درون فرتوت شده و فروپاشیده اما ظاهر خویش را حفظ کرده
ستاره ها به چه میبالند؟. که بعد از این ایام جانسوز فقدانِ شما این چنین برق میزنند؟
ماه چطور؟ او نیز بعد از تو به خاموشی نگرایید ..
دنیا عجب بیمعرفت و شرم است.
ضحـیٰ²¹³
:))))🤍
ء.
و پیوند دو دریا چه دیدنیست! هنگامی که به اذن اویی که باید، دست در دستِ دیگری گذاشته، جهان را به جوش و خروشِ محبتشان وا میدارند،
امواجِ متلاطم بخشندگیهای وقت و بیوقتشان را به ساحلِ عالمیان عطا کرده و «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَان» را در نوری از بندگی و خوشبختی تفسیر میکنند.🤍
چه فرخنده شبی بود امشب
پیوند دوتا نور
گاهی هم میونش نم نم بارون
صدای کِل و هلهله
خیابونای چراغونی و پر از ریسه
ایستگاه صلواتی با چایی و شیرینی…
خیلی وقت بود دل هامون انقدر شاد نشده بود
که صدقه سری تازه داماد نجف، امیرالمومنین، حیدر کرار، این شادی نصیبمون شد . :)
خداروشکر | ~احوالات
میدونی آقا سید بعد از شهادتت فکر میکردم یه گوشه از قلبم تو ورزقان سوخت.
حالا اما مینویسم تمام قلبم تو خیابون کشور دوست، کنار اون زیلوهای سادهی آبی رنگ حسینیه سوخت ..