ای از ما به ما آگاهتر ای مولایما ، ابانا ، پناها
در حسرت دیدارتان عمر است که به سر میآید و جان است که به لب میرسد. تصدقتان! کوچه ها را آب و جارو کردهایم، موکبهای غدیر را برپا کردهایم و در تکاپوی عید ولایت هستیم، ای یادگارِ غدیر! از اللهِ رحیم و مهربان میخواهیم باقیماندهی غیبتِ منجیِ بشریت را بر چشمهای اشکبار و قلبهای بیقرارمان ببخشد.
فرج شما را میخواهیم ای سید و آقای ما، مولای ما ..
میتوانم راحت بگویم که زندگیام جریان دارد؛
و از نشانههایش همین پیامهای مستمر آقای سید مجتبی خامنه ای مداوما بوده که خواندنشان موجب اطمینان از مسیر انتخاب شده و دلگرمی و امید برای ادامه دادن، میشود (:
همانطور که اشک گوشهی چشمم را پاک
میکردم ؛ به او گفتم : من شایستهی این
لطف الهی نبودم به گمانم امام دعایم کرده باشد ..
قسم به خالقِ ابوتراب که پیراهنِ خوش نقشِ "امیرالمؤمنین" بودن به هیچ قد و قامتی جز حیدر نمیآید. و قسم به یدالله، عینالله، اسدالله و علیًّ ولیاللهِ گوشنواز و غرورانگیزِ مأذنهها که غم را از دل میزُداید و سپید میکند.
قسم به الف تا نونِ واژهی امیرالمؤمنین که پیش از هیچ نامی جز علی خوش نمینشیند.
قسم به حقارت واژهها و این قلمِ پر ادعا که در وصفِ مردی چون علی، تنها دستاوردش عجز و ناتوانیست و مرحبا به این اقرارِ ناتوانی در برابرِ او.
قسم به مدح و ثنایش، هنگامهی "حیدر حیدر" گفتنهای محبان و دلدادگان.
و قسم به عشق، به حُب، که این بنده را بس است اگر تا آن سویِ مرگ و ابدیتی که هیچکس ندیده، ویرانِ کوی و حیرانِ موی و عبدِ علی بودن سهمِ من شود.
#قلمِدل
راستش را اگر بخواهم بگویم وقتی جهان بر شانههایم سنگینی میکند و هیاهوی روزگار، گوشِ جانم را میآزارد، ناخودآگاه چشم میدوزم به سویِ افقی دور، جایی که نامِ تو، «علی»، چون فانوسی در تاریکی میدرخشد. اولین چیزی که از اعماقِ وجودم فریاد میشود، «امنیت» است؛ احساسِ آرامشی که در پناهِ نامِ تو ریشه میدواند.
وقتی واژهها در گلویم گیر میکنند و سینه از بغضِ ناگفته میگیرد، تنها نامی که چون آوازی خوش، در سکوتِ جانم میپیچد، «علی» است. همان پناهِ بیانتهایِ لحظههایی که جهان، تنگ میآید. همان ناجیِ اول، قبل از آنکه خودم بدانم میداند نیاز به نجات دارم.