راستش را اگر بخواهم بگویم وقتی جهان بر شانههایم سنگینی میکند و هیاهوی روزگار، گوشِ جانم را میآزارد، ناخودآگاه چشم میدوزم به سویِ افقی دور، جایی که نامِ تو، «علی»، چون فانوسی در تاریکی میدرخشد. اولین چیزی که از اعماقِ وجودم فریاد میشود، «امنیت» است؛ احساسِ آرامشی که در پناهِ نامِ تو ریشه میدواند.
وقتی واژهها در گلویم گیر میکنند و سینه از بغضِ ناگفته میگیرد، تنها نامی که چون آوازی خوش، در سکوتِ جانم میپیچد، «علی» است. همان پناهِ بیانتهایِ لحظههایی که جهان، تنگ میآید. همان ناجیِ اول، قبل از آنکه خودم بدانم میداند نیاز به نجات دارم.
از همان روزهایِ آشناییِ پنهان، تا سالیانِ درازِ حضورتان در متنِ زندگی، شما همدمِ لحظههایِ بی همراهی بودهاید.
وقتی به پشتِ سر نگاه میکنم، میبینم هر قدمی که برداشتهام، ردِ پایِ مهر و نجوای دعاهای شما در آن بوده است. هر زخمی که بر دل نشسته، با نسیمِ نامِ شما التیام یافته.
شما نه فقط یک نام، که خودِ معنایِ «پناه» هستید. وقتی دلتنگ میشوم، تنها به سویِ شما پناه میآورم؛ به سویِ آن دریایِ معرفت و عدالت که هیچگاه ساحلش از دست نمیرود.
سخت دلتنگتان شده ام.. دلتنگ نجف اشرف آغوشی که نه فقط برایِ آرام شدنِ دل، که برایِ دوباره جان گرفتنِ روح است.
؛
مولایِ من، امیرالمؤمنین
به بودنِ شما در جانم دلگرمم؛ به اینکه هنوز حضوری هست که میشود در سایهاش آرام گرفت.
چه خوش اتفاقی بود تحقق ولایت شما و چه لطفی از جانب خالق که ما هم شدیم تار ُپودی از محبان ولایت شما که به زندگی ما گره خورد ُعجین شد 『 (:🤍 』
امسال محرم خیلی زودتر به شیعیان رسید؛
غم هایمان عجیب شبیه شد به داغ سیدالشهدا،
علمدار از دهم رمضان به حرم نیامده است.
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به بهانهی غدیر نامت را، ولایتت را در سطح شهر جار زدیمُ پخش کردیم تا همه جا نام شما را ببینیم و حظ کنیم!
أمیرالمؤمنین؛ نامتان که به میان میآید دل جلا و قلب تپشی دوباره میگیرد(:🤍
نزدیکه محرم. بازم لباس محرم و روسری مشکیمو دم دست گذاشتم و هرجا میرم میپوشم ،
حزن مقدست از الان به روحم تزریق شده اره واقعا، تمام سال فدای محرمت.
؛
هرسال که به محرّم میرسیم
یهبار دیگه داستان رو از اول میخونم.
خیلی منتظرم؛ منتظرم که ماجرا برای یه سال هم که شده عوض بشه. تا کمی دل از کثرت غمت آروم بگیره
هرسال بادقت میخونم و گوش میدم
که روایت جدید بشنوم ظهر دهم بارون زد، مشک پاره نشد، علیاصغرتو آب دادن. یا که حاشیهی کتابی بخونم رقیهت از دوری بابا دق نکرد اما روضه تکرار میشه امسال با تفاوت اینکه خیلی از داغ ها رو چشیدیم
و دوباره به قول آقای نریمانی میخورم غمِ روضتو..
غصهدار میشم وقتی میبینم ماجرای تو هرسال تکرار میشه؛ هنوزم زیر دست و پایی
بیا و امسال داستانُ عوض کن
طوری بنویس که ظهردهم از داغ علیاکبر محاسِنت سفید نشده باشه . .
*از کاروانی که چندشبی مانده به صحرا برسد
وقتی قرار باشه بیام دیدارتون اما جایِ لبخند شما، تابوت رو ببینم پس زنده موندن چه ارزشی داره؟
امیدوارم اونجایی که نگاهم افتاد به تابوتِ شما همونجا از غمت جون بدم آقایِ کشوردوست.