نزدیکه محرم. بازم لباس محرم و روسری مشکیمو دم دست گذاشتم و هرجا میرم میپوشم ،
حزن مقدست از الان به روحم تزریق شده اره واقعا، تمام سال فدای محرمت.
؛
هرسال که به محرّم میرسیم
یهبار دیگه داستان رو از اول میخونم.
خیلی منتظرم؛ منتظرم که ماجرا برای یه سال هم که شده عوض بشه. تا کمی دل از کثرت غمت آروم بگیره
هرسال بادقت میخونم و گوش میدم
که روایت جدید بشنوم ظهر دهم بارون زد، مشک پاره نشد، علیاصغرتو آب دادن. یا که حاشیهی کتابی بخونم رقیهت از دوری بابا دق نکرد اما روضه تکرار میشه امسال با تفاوت اینکه خیلی از داغ ها رو چشیدیم
و دوباره به قول آقای نریمانی میخورم غمِ روضتو..
غصهدار میشم وقتی میبینم ماجرای تو هرسال تکرار میشه؛ هنوزم زیر دست و پایی
بیا و امسال داستانُ عوض کن
طوری بنویس که ظهردهم از داغ علیاکبر محاسِنت سفید نشده باشه . .
*از کاروانی که چندشبی مانده به صحرا برسد
وقتی قرار باشه بیام دیدارتون اما جایِ لبخند شما، تابوت رو ببینم پس زنده موندن چه ارزشی داره؟
امیدوارم اونجایی که نگاهم افتاد به تابوتِ شما همونجا از غمت جون بدم آقایِ کشوردوست.
دیروز و دیشب رو با نوایِ گرم و پرشورِ حسین حسینها نفس کشیدم. نفس کشیدن به معنیِ واقعیِ نفس. دم و بازدمِ ملایم اما عمیقی که هوای محرم رو با لطافت وارد ریههام میکرد و خُنکای حالِ خوبِ این غم رو به عمقِ وجودم هدیه میداد.
محبوبِ دل،
ممنونِ غمت هستم،
و ممنونِ محرمت.
ضحـیٰ²¹³
از نظرم آدمی به روضه درمانی احتیاج دارن . اصلاً آدمیزاد به روضه زندهست ! به اینکه با روضه به تیرگیهای وجودش پی ببره ؛ به اینکه با پیوند زدن رنجِ سطحی به رنجِ عمیق ، روح و جسمش رو در مسیر رشد قرار بده . از گریه نکردن تو روضه بفهمه کجا پاشو کج گذاشته !
الحمدالله میون هیئت شما قد کشیدیم اباعبدالله