eitaa logo
ضحـیٰ²¹³
466 دنبال‌کننده
357 عکس
72 ویدیو
0 فایل
#ابناء‌الحیدر [الٰهی؛ إِسْتَعْمِلْنیٰ لِماٰ خَلَقْتَنی لَهُ] به برگه شجره نامه ام نوشته شده: حلال‌زاده‌‌غلامی، زِ دودمان نجف.. نشر مطالب؟ باذکر استغفار . موقوفه‌ی؛مادرم‌،حضرت‌ِزهراء . فی‌آغوشِ‌الله .
مشاهده در ایتا
دانلود
ضحـیٰ²¹³
از نظرم آدمی به روضه درمانی احتیاج دارن . اصلاً آدمی‌زاد به روضه زنده‌ست ! به اینکه با روضه به تیرگی‌های وجودش پی‌ ببره ؛ به اینکه با پیوند زدن رنجِ سطحی به رنجِ عمیق ، روح و جسمش رو در مسیر رشد قرار بده . از گریه نکردن تو روضه بفهمه کجا پاشو کج گذاشته ! الحمدالله میون هیئت شما قد کشیدیم‌ اباعبدالله
ضحـیٰ²¹³
راستش را بخواهی محرم امسال، جور دیگری‌ست. من خودم را با قلبی چاک چاک از بازیِ دهر به محرم جد تو رسانده‌ام. اما سید اگر دست دخترت را نگیری در آن دنیا نیز دعایمان نکنی چینیِ بند زده‌ی جانش می‌شکند و خاکش می‌کنند. آقایِ روزهایِ سردرگمی‌ها و پریشانی هایم خلاصه شرح حال کنم باید بگویم: جانا چه گویم؟ شرح فراقت چشمی و صد نم، جانی و صد آه.
در تاریخ بنویسید که لبنانِ مقاوم برای دفاع از مظلوم جنگ را به خاک خود کشاند اما ایران را تنها نگذاشت.
علی‌الاصول امشب باید این‌جا می‌ نشستید و با روضه‌ های حاج مهدی گریه می‌کردین و با انگشت شصت و سبابه اشکاتون رو از پایین عینکتون پاک می‌کردین. خیلی دلمون براتون تنگ شده.. آقای‌کشوردوست
دسته دسته یاسِ پرپر شده را میان جمعیت می‌ریخت، عطر یاس می‌آمد، دانه‌های تسبیح پیشِ چشمم لغزید و میان جمعیت گم شد، عطرِ یاس می‌آمد، مداح خسته و شکسته شکسته می‌گفت از ارباً اربا اسبی که زد به دل لشکر، دست‌ها بالا می‌رفت، پایین می‌آمد، اما نه چون آن عاشورای شصت و یک هجری با شمشیر، که از شدت اندوه بر سر می‌زدند، عطر یاس می‌آمد، جمعیت بلند بلند صدا گریه می‌کرد تا صدای هلهله‌ و خنده‌ی لشکرِ یزید به گوش نرسد، عطر یاس می‌آمد، عطرِ چادرِ مادر، عطرِ دستارِ بسته‌ به پیشانیِ علیِ اکبر .. روایتِ شبِ هشتم
علی‌اکبرم من از این چند برابر شدنت فهمیدم، چقدر کینه به دل داشته اند از پدرم..(:
حالا‌ شب‌ نهم‌ شده‌ است‌ آقا‌ی‌ ابا‌عبدالله‌. شبی‌ که‌ علمدار‌ برنگشت‌. راستش‌ را‌ بخواهید‌ ماهم‌ مدتی‌ست‌علمدار‌ نداریم. علمدارِ‌ شما‌ در‌ علقمه‌‌ شهید‌ شد‌، وعلمدارِ‌ ما‌‌ در کشور‌دوست‌. شما‌ قلبتان‌ را‌ در‌ علقمه‌ جا‌ گذاشتید‌ و‌ ما‌ و‌ نود‌میلیون‌ ایرانی‌ هم‌ قلبمان‌را‌ در‌ انتهایِ‌ کشور‌دوست‌‌‌‌. شما‌ در‌کنار‌ عباس‌تان کمر‌ خم‌ کردید‌ و‌‌ ماهم‌ بعد‌ از‌ علمدارمان‌‌ جان‌ دادیم. تاریخ‌ تکرار‌می‌شود‌ و در‌ این‌ میان‌، این‌ نامِ‌ علمداران‌ است‌ که‌ باقی‌ می‌ماند. علمدارِ کربلا‌ عباس(علیه‌السلام)، علمدارِ‌ ایران‌‌ شهید‌سید‌علی‌حسینی‌‌خامنه‌ای.
لحظه‌ای بغضی سخت فرو می‌خورم و دقایقی بعد هیچکس نمی‌تواند جلوی این اشک‌های داغی که بر گونه‌ها می‌لغزند را بگیرد. برای تو و تمامِ دردهایت ریز ریز آب می‌شوم و پایین می‌ریزم. محبوبِ من؟ ما محبان، تمامِ غمت را در یک دهه تقسیم می‌کنیم و ذره ذره، از عمقِ جان برای یک جهان دردِ تو و خانواده‌ات می‌میریم، برای تمامِ آن رنجی که تو در نیم روز چشیدی. برای غریبی‌ات اشک بریزم؟ یا برای خجل شدن‌هایت؟ برای چشمانِ نگرانِ رو به خیمه‌ات فریاد بزنم؟ یا برای هزار و نهصد و پنجاه زخمِ کاریِ روی تنت؟ کدام بغض را بشکنم و کدام درد را گریه کنم؟ می‌گفتند «بُغضاً لِأبیك» و از بغض و نفرتشان به علی بی‌هوا می‌زدند. می‌گویم «حُباً لِأبیك» و از حبِ علی برای پسرش بلند بلند می‌گِریَم.
به این فکر میکنم که خدایا تو برای هدایت من عزیزترینت رو به قتلگاه فرستادی ..
دلم تا ابد برای خیابونِ کشوردوست ُ آقای کشور‌دوست تنگ میمونه . .
بل احیاء عند ربهم یرزقون اند، یعنی که؛ صدای ما را می‌شنوند، با ما سخن می‌گویند، گره به دستشان باز می‌شود. این ها را گفتم تا با رهبر شهیدم مثل آن کودکِ دل‌سوخته درخواست کنم: آقا کربلا می‌خوام،(: گره کربلای امسالم را شما باز کن(: