eitaa logo
ضحـیٰ²¹³
472 دنبال‌کننده
357 عکس
71 ویدیو
0 فایل
#ابناء‌الحیدر [الٰهی؛ إِسْتَعْمِلْنیٰ لِماٰ خَلَقْتَنی لَهُ] نشر مطالب؟ باذکر استغفار . موقوفه‌ی؛مادرم‌،حضرت‌ِزهراء . فی‌آغوشِ‌الله .
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی خدا چقد زیاد همیشه حواسش به دلها هست ((:
_
ضحـیٰ²¹³
_
به قول آقای حامد عسکری : یا امام رضا ؛ یه دستمال نم دار روی دل ما بکش‌ . .(:
شدم مصداقِ بارزه : دلتنگ مشهد و پریشانِ کربلا !
ضحـیٰ²¹³
شدم مصداقِ بارزه : دلتنگ مشهد و پریشانِ کربلا !
بیاخیال‌کنیم کربلاییم اصطلاحا ًدستانمان به ضریح خورده‌ :) . . خیال‌کنیم که کفش هایمان را از کفشداری گرفته‌ایم ُعقب‌عقب قدم برمیداریم ُمیگوییم که کربلاییم :)))
گاهی اشتیاق یک تازه مسلمان از برخی از ما کهنه مسلمانان بیشتر است. و داستان مکرر ِمن ! دلداده‌ی آن ایمان تحقیقی و دل خاشع‌ام . . 🌘
من نمیدونم ، ولی واسه سلامتی ِکسی که حاج‌قاسم پیشونی‌شو بوسیده دعا کنیم !
تو در جنگل‌های ورزقان، در نقطه صفر مرزی چه کار می‌کنی مرد؟ صندلی نهاد ریاست جمهوری خار داشت که پشت آن ننشستی تا این شب عیدی، پیام تبریک برای این و آن ارسال کنی؟ می‌خواستی مثلا بگویی مردمی هستی؟ خب سوار تویوتا لندکروز ضدگلوله می‌شدی و چند نفر آدم را پیدا می‌کردی و از بین‌شان ردی می‌شدی و صدای شاتر دوربین‌ها و تمام. به جهنم که پیرمرد روستای دیزج ملک از زمان رضاخان تا الان، یک فرماندار را از هم نزدیک ندیده. به جهنم که روستای کهنه‌لو به ورزقان یک جاده درست و حسابی ندارد. به جهنم که روستای کیغول یه درمانگاه ندارد و همین ماه پیش یک زن جوان، قبل از اینکه به زایشگاه شهرستان برسد، بچه‌اش سقط شد. اقلا یک جای نزدیک با دسترسی هموار می‌رفتی سید! عدل رفتی سراغ نقطه‌ای که کل مملکت بسیج شده‌اند برای پیدا کردنت؟ انصافت را شکر. می‌گویند آن‌جا باران گرفته((: میدانی؟ زیر باران دعا مستجاب است((: دعا کن برای خودت دعا کن برای ما؛ پیرمرد روستای کهنه‌لو را که یادت نرفته؟ همان که هنوز یک فرماندار را هم از نزدیک ندیده؟ دعا کن سید! شب عید است. . .
ضحـیٰ²¹³
تو در جنگل‌های ورزقان، در نقطه صفر مرزی چه کار می‌کنی مرد؟ صندلی نهاد ریاست جمهوری خار داشت که پشت آ
- به دل، تلاطم داریم و حالمان خوش نیست درست مثلِ شب‌جمعه، ساعتِ یک‌ُبیست . .
_
ضحـیٰ²¹³
_
دیدم این مشهد چرا هی‌ بی‌قراری می‌کند ؛ جای باران؛ سیل در این شهر جاری می‌کند ‌دیر فهمیدم که او اندر فراق خادمش؛ عزم خود را جزم دارد گریه زاری می‌‌کند((:
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوزانو نشسته‌ام روبه روی تلویزیون؛ انگار چشم‌هایم را فرستاده‌ام میان صحنه. میان آن تاریکیِ مه آلودِ باران خورده. . میان شب سردِ تاریک و روشن از هاله‌ی محو نور قرمزِ چراغ‌گردان خودروهای امدادی. . سردی شب به‌جانم می‌نشیند، یخ می‌زنم دندان‌هایم می‌خورند به هم. . توی تاریکی چشم می‌گردانم برای پیدا شدن گمشده‌ی یک ایران. . قلبم تند و تند می‌تپد. ولی سردی به جانم نشسته((: نگرانم. نگرانم. نگرانم فقط می‌دانم نگرانم. تصویر تلویزیون عوض می‌شود می‌رود پنجره فولاد امام رضا می‌رود رواق امام خمینی می‌رود توی ضریح آقای رئیسی با لباس سفید خادمی گوشه‌ی ضریح را می‌بوسد و چشم‌هایش. . .نگاهش یک دنیا حرف دارد اشک‌هایم سر می‌خورند روی صورتم . . حال هم که از خبرش مطلعیم سید دقیقا ًدر روز ولادت [ حضرت‌ِ‌رئوف ] به آغوشش بدرقه شد .((: