تو در جنگلهای ورزقان، در نقطه صفر مرزی چه کار میکنی مرد؟
صندلی نهاد ریاست جمهوری خار داشت که پشت آن ننشستی تا این شب عیدی، پیام تبریک برای این و آن ارسال کنی؟
میخواستی مثلا بگویی مردمی هستی؟
خب سوار تویوتا لندکروز ضدگلوله میشدی و چند نفر آدم را پیدا میکردی و از بینشان ردی میشدی و صدای شاتر دوربینها و تمام.
به جهنم که پیرمرد روستای دیزج ملک از زمان رضاخان تا الان، یک فرماندار را از هم نزدیک ندیده.
به جهنم که روستای کهنهلو به ورزقان یک جاده درست و حسابی ندارد.
به جهنم که روستای کیغول یه درمانگاه ندارد و همین ماه پیش یک زن جوان، قبل از اینکه به زایشگاه شهرستان برسد، بچهاش سقط شد.
اقلا یک جای نزدیک با دسترسی هموار میرفتی سید!
عدل رفتی سراغ نقطهای که کل مملکت بسیج شدهاند برای پیدا کردنت؟
انصافت را شکر.
میگویند آنجا باران گرفته((:
میدانی؟ زیر باران دعا مستجاب است((:
دعا کن برای خودت
دعا کن برای ما؛
پیرمرد روستای کهنهلو را که یادت نرفته؟
همان که هنوز یک فرماندار را هم از نزدیک ندیده؟
دعا کن سید!
شب عید است. . .
#قلمِدل
ضحـیٰ²¹³
تو در جنگلهای ورزقان، در نقطه صفر مرزی چه کار میکنی مرد؟ صندلی نهاد ریاست جمهوری خار داشت که پشت آ
- به دل، تلاطم داریم و حالمان خوش نیست
درست مثلِ شبجمعه، ساعتِ یکُبیست . .
ضحـیٰ²¹³
_
دیدم این مشهد چرا هی بیقراری میکند ؛
جای باران؛ سیل در این شهر جاری میکند
دیر فهمیدم که او اندر فراق خادمش؛
عزم خود را جزم دارد گریه زاری میکند((:
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوزانو نشستهام روبه روی تلویزیون؛ انگار چشمهایم را فرستادهام میان صحنه. میان آن تاریکیِ مه آلودِ باران خورده. .
میان شب سردِ تاریک و روشن از هالهی محو نور قرمزِ چراغگردان خودروهای امدادی. .
سردی شب بهجانم مینشیند،
یخ میزنم
دندانهایم میخورند به هم. .
توی تاریکی چشم میگردانم برای پیدا شدن گمشدهی یک ایران. .
قلبم تند و تند میتپد. ولی
سردی به جانم نشسته((:
نگرانم. نگرانم. نگرانم
فقط میدانم نگرانم. تصویر تلویزیون عوض میشود
میرود پنجره فولاد امام رضا میرود رواق امام خمینی
میرود توی ضریح
آقای رئیسی با لباس سفید خادمی گوشهی ضریح را میبوسد و چشمهایش. . .نگاهش یک دنیا حرف دارد
اشکهایم سر میخورند روی صورتم . .
حال هم که از خبرش مطلعیم سید دقیقا ًدر روز ولادت [ حضرتِرئوف ] به آغوشش بدرقه شد .((:
#قلمِدل
ضحـیٰ²¹³
کجایی آقا؟!... +چقدر قشنگه که هربار از اینجا رد میشیم پدر پیاده میشه، میایسته... دست ادب به سین
گویی؛
بهوقتمغرب ِفردا
حضرتِصاحبمیهمان دارد،
چه میهمانانی :). .
46.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سید ؛
آخرین زیارتت کنار مٱمن [ُحضرتصاحب] خلاصه شد((:
به اینکه با قدم های ما همانقدر مردمی مثله همیشه با اشک ُروی سپید راهیت کردیم ُزیارتتهمقبول((:
که زیارتت با چشمان ُدلیتنگ ما بدرقه مصادف شد
هستی که ببینی که پیکرت هنوز مسافر شهرهایمان شده ؟
سید . .شنیدی صدای بیقراریها ُ اشک های پسرها ُمردها را؟
با همه این اتفاقات برایمان کنار دوستانت ُجد مطهرت [ حضرتِمادر ] به یاد این من ِحقیر ُدوستدارانت باش (((:
بماندبهیادگاردرذهنهامان .
.
غروب ، جنس غمش فرق میکند !
مایی را که محکومیم به دلتنگے ،
غروبِ هر روز دار میزنند و هر جمعه سَر میبُرند . . .
ما که شما را نهدیدهایم و چنانی هم نهشناختهایم انقدر دلتنگیم که ، به قول شاعر :
• مـا یـار نـدیـده تـب مـعـشـوق کـشـیـدیـم •
آنهایی که حقیقت شما را دیدند و شناختند ،
آنهایی که از دریای وجود شما نوشیدهاند چه میکنند ؟!
عجب مرد فاضلی بود که میگفت :
• عـشـق از شـنـاخـت میگـذرد ، اتـفـاق نـیـسـت ! •
الحق ،
هرکه شما را بیشتر دید و بهتر شناخت ،
از اعماق دل ، آه هجران کشید . . .
هرچه بیشتر دیدم و هرچه بیشتر شناختم ، دلتنگتر شدم ؛
دلتنگی سخت است اما ، خیال وصال شیرین است ؛
گاهی تنها پناه کاغذ است و قلم ،
کلمات خیلی خوب نقش ایفا میکنند . . . !
غروب جمعه ، 11 خرداد ۱۴۰۳
.
ضحـیٰ²¹³
. غروب ، جنس غمش فرق میکند ! مایی را که محکومیم به دلتنگے ، غروبِ هر روز دار میزنند و هر جمعه سَ
از اونجایی که یادم رفت این قلم رو به وقت جمعه بزارمش
فعلا ًبمونه اینجا تا بعدیا ؛
ضحـیٰ²¹³
. غروب ، جنس غمش فرق میکند ! مایی را که محکومیم به دلتنگے ، غروبِ هر روز دار میزنند و هر جمعه سَ
یادِ همیشگیتون برای ما یعنی
میون نشون شدهی کتابا
لابهلای خوندن . .
یه چند خطی جزوه از شما هست ((:
🖇یکتعریفکاملازآنمردِبزرگ:
←°امام یک سرآمد همه جانبه است.
هم در دانشهای دینی،در فقه،در
فلسفه،در عرفان نظری امام
سرآمد است؛هم در ایمان و تقوا
و رفتارهای پرهیزگارانه،هم در
استحکام شخصیت و قوت اراده،
هم در قیامللّه و سیاستورزی
انقلابی و ایجاد تحول در نظام
بشری سرآمد است.امام ابتکارات
زیادی داشتند لکن این مهمترین
ابتکار امام است،و آن عبارتاست
از جمهوری اسلامی..!
#حضرتِآقا
مادریترین امام بعد امامحسن ،
امامجواده ..
الهی ..
مشت میکوبیدن رو زمین ُبا بغض خشم میگفتن که ؛ از تو خاک میکشمتون بیرون ، به آتیش میکشمتون
بعدهم با بغض مکرر میپرسیدن که ؛
آخه چی بود جُرم مادرم که زدنش 💔؟؟
ایام ِسوگ*