ضحـیٰ²¹³
؛ قابلتوجهترکزبانهایطرفدارپزشکیان شرمنده شهید خدمت نشید که در منطقه شما و برای انجام امور شما
متاسفانه بعد از گفتن این حقیقت و حرفهای دیگهمون خیلیها به نشونه اعتراض پیوی ما رو مزین کردن و لف دادن . .
مشکلی نداره ما هنوزم میشنویم ُحرف ها داریم . .
ضحـیٰ²¹³
توچهدانیکهآدمیچهکِشَددر وداعباعزیز ِجانش!
وسلامبرپدرشهیدیکهداغ ِفرزند
شهیدشکَمَرَشراشکست 💔
ضحـیٰ²¹³
((؛
این روزها منم و این نوا ؛
میآید ای دل منزل به منزل
از دل صحرا کاروان ِدل . .
بسم ِ رب ِ مجنون ؛
نویسندگان تمام وجود و ذوقشان را میچپانند میان برگههای دفترشان ، کتابهایشان همیشه از بقیه چاقتر است. شاید بپرسید چـرا ؟! آنها حجم زیادی از افکار و احساسات خود را بعد خواندن هرکتاب در آن جا میگذارند. آنها مدام درحال یافتن موضوعات جدیدند ، ساعتها فکر میکنند ، فکر میکنند و ایدههای خود را گوشهکناری یاداشت میکنند. چشمانت را ببند ، با من همراه شو تا لحظاتی را مهمان اتاق یک نویسنده باشیم *
در نهایت چشمانش برق میزند ، او بعد از ساعتها موضوع خود را یافته است . پشت میز گوشه اتاق مینشیند ،
انگشتانش به دور [قلم] حلقه میزنند ،
اینبار او ساعتها قلم را به روی کاغذ میدواند . گاهی هم قلم او را به دنبال خودش میکشاند .
شب رسید ُاو هنوز غرق در واژگان میشود تا اثری را خلق کند .
شاید جملاتی که قرار است التیامی باشد برای دردهایمان . .
با صدای بلند آنچه را که نوشتهاست میخواند ، لبخندی از سر رضایت روی لبهایش جاخوش میکند ، برای دقایقی به نوشتههایش خیره میشود . آنها را همانجا رها میکند و به زندگیاش ادامه میدهد ، زیرا کمتر کسی حاضر میشود برای خواندن آن چند برگ کاغذ وقت بگذارد . .
و اینگونه میشود که [ نویسندگی ] غریبترین هنر و البته زیباترین استعداد بشریت به حساب میآید . اصلا اهلِ قلم دنیایی دارند برای خودشان.
و من ؟! من دچارم به نوشتن و متوهم به نویسندگی .
« کاٰتب متنهای غریب »
#قلمِدل