ضحـیٰ²¹³
-
میگفت ؛ وقتی جای شلوغی باشه مادر گوشهی چادرشو میده دستِ بچهاش که گم نشه .
این دُنیا خیلی شلوغه ،
گوشهی چادرِ حضرت زهرا رو محکم بگیریم ❤️!
عنوان ِکانال و صاحب کانال که حضرتمادر ِ
این چند خط روضه هم برای ابد کنج ِقلب محبینـش به یادگار ُسنجاق بمونه((:
ضحـیٰ²¹³
(: ..
کاروان به راه افتاده. مقصد نه مدینه است و نه خانهی خدا.
از همان راهی که آمدهایم برنمیگردیم.
از راهی برمیگردیم که هیچگاه به آن پا نگذاشته بودیم.
شترها خسته و هودجها شکستهاند؛ بانو زینب خستهتر و شکستهتر. بچهها آنقدر دویدهاند و فریاد کردهاند که دیگر نفس ندارند؛
بانو زینب بیش دویده و بیش بینفس.
زنجیرهای بسته به پای کودکان چقدر سنگین و قطورند.
چشم میچرخانم تا مرد ستبرشانه را ببینم که بیاید دخترکان بیرمق و نیلیرخ را بر زانو بنشاند.
کجاست او؟! چرا نه حسینبنعلی هست و نه عباسبنعلی، نه علیاکبر و نه قاسمبنحسن؟!
آه.. کوتاه بیا از مرثیهخواندن. . . آنها همانجا هستند؛ خوب نگاه کن.
گودالی به رفعت آسمان آنجاست، میبینی؟ تو اَبدان مردان قبیله را نمیشناسی؟ حق داری..!
ابدان تغییر شکل داده را چه کسی میتواند بشناسد؟
آه.. سخن کوتاه کن مَرد! زینب دیگر جان ندارد.. زینب جان ندارد؟! بگذار به شام برسیم تا به تو بگویم! آه.. نه.. نه.. کاش این کاروان هرگز به شام نمیرسید..
مَشکها سوراخ و خالی به هر طرف افتادهاند.. این پیکرها را چه کسی جمع خواهد کرد؟.. آه چه مصیبت عظمایی.. چه صبری.. برخیز.. برخیز..کار تمام نشده!
برخیز تا ادامهی مسیر را با زینب برویم. هنوز سایهی حسین بالای سر کاروانیان هست.. این تازه شروع قصه است...
#قلمِدل
روزهایتتمامشد! ،
همهرفتندوتوهنوز
یکگوشهاینشستهایوآرامگریهمیکنیزینبسادات..
ضحـیٰ²¹³
_
امروز،
غم ِسنگین آلاللّٰه را
صم ٌبكم ٌ نباشيد !
برای این خاندان [باید]
شلوغ کرد ؛ هم فردا ً
و هم جمعا ًامروز را
دریابید .
باید جای دنجی پیدا کرد
و رها شد از قفس روزمرگیها
باید نسخه تمام نگرانیها را پیچید
و پرت کرد آنسوی نخواستنها
باید عمیق و آرام نفس کشید
و زندگی کرد . .